سند ( پنجاب و سند ) بلكه راجستان شمالى و ناحيهء كتيوار « 1 » در مغرب هند را نيز شامل مىشد . اين فرهنگ عمدتا بر شهرنشينى مبتنى بود . دو شهر عمدهء آن موهنجودارو « 2 » و هارپا « 3 » نام داشت . به قرينهء انبارهاى فراوان غلات ، كه آثار آن در اين دو شهر باقى مانده ، مىتوان نتيجه گرفت آنچه پيدايش اينچنين شهرهايى را ممكن ساخته بود ، توليدات اضافى نواحى روستايىنشين اطراف بوده است . از ديگر منابع درآمد اين شهرها منافع حاصل از تجارت پررونق با نواحى شمالى و غربى شبهقاره و ميان مردم اين فرهنگ با اقوام ساكن سواحل خليج فارس و بين النهرين بوده است .
در اين شهرها علائم و آثار تشكيلات مترقى و شهرسازى پيشرفته آشكار است . هريك از اين شهرها به دو ناحيه ، ارگ كه مؤسسات لازم براى زندگى شهرى و مراكز مذهبى در آن قرار داشت و ناحيهء مسكونى محلى كه اهالى شهر در آنجا مىزيستهاند ، تقسيم شده بود .
از جمله آثار بهجا مانده از فرهنگ هارپا ، انبوهى مهرهاى حيرتآور است . مهرهاى كوچك و مسطح مربع و يا مستطيل شكل كه بر روى آنها نقشهاى آدمى يا حيوانات همراه با نوشته حكاكى شده است . خط روى اين مهرها هنوز خوانده نشده است . اگر روزى توفيق كشف معناى آنها دست دهد اميد مىرود مطالب فراوانى روشن شود . اين مهرها كه تابهحال نزديك به دوهزار عدد از آنها بهدست آمده ، ظاهرا نوعى وسيلهء كار بازرگانان بوده است و شايد هم با توليدات نواحى روستايىنشين كه به شهر آورده مىشد ارتباط داشته است .
آنچه باعث ايجاد فاصلهء سياسى ميان فرهنگ هارپا و فرهنگ بعدى ،
هامش
( 1 ) .Kathivar( 2 ) .Mohenjodaro( 3 ) . كاوشهاى اخير از وجود شهرهاى بيشترى حكايت مىكند . كت ديجى( Kot Diji )( درسند ) ، كلينبگان ( در راجستان ) ، روپار( Rupar )در پنجاب ، و شهر بندرى لوتال( Lothal )( در گجرات ) ؛ اما ظاهرا مهمترين شهرها همان موهنجودارو و هارپا بودهاند .