گلهدارى و پرورش اسب نيز آشنا بوده و عموما مس را نيز مىشناختهاند . در نواحى مربوط به فرهنگ هارپا به گونهاى چشمگير از وجود اسب خبرى نيست . همين امر يكى از پايههاى اين نظريه است كه نقاطى كه در آن سفال خاكسترى رنگ نقشدار يافت مىشود به فرهنگ آرينها تعلق دارد .
شواهدى كه تابهحال از اين نقاط بهدست آمده ، به گونهاى كلى با شرحى كه در منابع ودايى از فرهنگ آرينها داده مىشود ، موافق و هماهنگ است .
در دكن آثارى از مصنوعات ريز بلورى - ساختن اشياى كوچك از سنگ چخماق - بهدست آمده كه بعدها با فرهنگ مبتنى بر آشنايى با مس و مفرغ همراه با اشياى ساخته شده از سنگ آميخته مىشود . اين فرهنگ در نيمهء اول هزارهء نخست ق . م در مقابل فناورى پيشرفتهتر درهء رود گنگ به زانو درمىآيد . پيدايش آهن و بعدا نوع مخصوصى از سفال كه با فرهنگ آرينها تداعى مىيابد ، مؤيد اين مطلب است . ظاهرا در همين زمان است كه آرينها رو به جنوب مهاجرت كرده ، وارد دكن مىشوند و درهء رود گنگ با سرزمين دكن ارتباط مىيابد . دكن آماده مىشود تا براى قرنهاى متمادى نقش عمدهاى در تاريخ شبهقارهء هندوستان بهعنوان پل ميان شمال و جنوب ، بازى كند . دكن عوامل فرهنگى آرينها را از شمال جذب مىكند و بههمين دليل در نقاط باستانى جنوب دكن در حوالى 300 ق . م آثار فرهنگ پارينه سنگى جنوبىترين نواحى هندوستان را مىتوان ديد .
فرهنگ پارينه سنگى جنوب هندوستان ( مدرس ، كرالا و ميسور ) با فرهنگهاى پارينه سنگى حوزهء مديترانه شباهتهاى بسيار نزديك دارد .
احتمال مىتوان داد اين نفوذ فرهنگى از طريق آسياى غربى انجام گرفته باشد و رابطهء ميان اين دو ناحيه تا همين اواخر نيز ادامه داشته است . ساختههاى سنگى جنوب هندوستان گورهاى باستانى يا مقابرى بودند كه در سينهء صخرهها به صورت غار كنده شده بود . گاهى هم محوطههاى محصورى بود كه در مركز آن صندوق مستطيل شكل سنگى و يا تابوتهاى سفالى حاوى
تاريخ هند ( فارسى ) — صفحة 25
مساهمون: روميلا تاپار
ص٢٥