اما هيچگاه حيطهء قدرت او نتوانست دكن و هند جنوبى را دربرگيرد . تنها دفعهاى كه در جنگ شكست خورد ، هنگام رويارويى با شاه دكن بهنام پولاكشين « 1 » دوم بود . هرشا فرمانروايى كوشا و خستگىناپذير بود . هميشه در سفر بود تا از اوضاع قلمرو خود باخبر باشد و اتباع و رعاياى او بتوانند به او دسترسى داشته باشند . ايام آخر عمر خود را بيشتر در اردو گذراند تا از اين نقطه به آن مكان سفر كند . در ادبيات دست داشت و اهل ذوق و هنر بود . با وجود وظايف سنگين سلطنت سه نمايشنامه تأليف كرده كه يكى از آنها دربارهء موضوع جدى مذهبى است و دوتاى ديگر نمايشنامههاى كمدى به سبك كلاسيك است .
رويدادهاى پايان سلطنت هرشا در منابع چينى آورده شده است . خاقان چين بهنام تاى تسونگ ، كه معاصر او بود دوبار سفير به دربار او فرستاد . در سالهاى 643 و 647 . دربار دوم سفير اعزامى از مرگ هرشا اطلاع يافت و آگاه شد كه شخص بىلياقتى تخت و تاج سلطنت را غصب كرده است . سفير اعزامى به نپال و آسام رفت و نيروى مسلحى را مجهز ساخت تا متحدان هرشا توانستند شخص غاصب را شكست دهند و او را زندانى كرده و به چين بفرستند . اسم اين شخص بر ديوار مقبرهء خاقان چين نوشته شده است .
سرزمينى كه هرشا برآن سلطنت مىكرد پس از مرگش به اميرنشينهاى كوچك تقسيم شد .
هرشا متوجه ضعف و ناتوانى انبوهى از اميرنشينهاى كوچك شده و مصمم بود تا با فتح سرزمينهاى همسايگان خود تشكيلات شاهنشاهى را ايجاد كند . اما بهعلت شرايط خاص اقتصادى و سياسى آن عصر اجراى چنين نقشهاى ناممكن بود . هرشا نيز همانند كوپتاها فرمانرواى سرزمين وسيعى در شمال هندوستان بود . سرزمينى كه ، بر خلاف شاهنشاهى به هم پيوسته و متمركز
هامش
( 1 ) .Pulakeshin