موجود در هند مركزى برمىآيد كه هنوز كوپتاها دست از مقاومت در برابر هونها برنداشته بودند . هم خود در اين راستا مىكوشيدند و عمل مىكردند و هم از پشتيبانى و همكارى ديگر فرمانروايان محلى برخوردار بودند .
سرانجام ميهيراكولا از جلگهء شمال هند به كشمير رانده شد و در حوالى سال 542 در همانجا مرد . پس از مرگ او اثر سياسى هجوم هونها بىرنگ شد .
بههرحال قدرت كوپتاها نمىتوانست مدت بيشترى دوام آورد و هجوم هونها فقط موجبات شتاب گرفتن جريان فروپاشى شاهنشاهى كوپتاها را فراهم آورد .
اما اين تنها اثر هجوم هونها نبود . چون نيروى سياسى موجود صرف جلوگيرى از هجوم هونها شده بود ، هرگونه امكانى براى ايجاد تشكيلات ادارى فراگير و سراسرى از ميان رفت . دفاع سراسرى از شبهقارهء هند به فكر كسى خطور نمىكرد . به دفاع از ديدگاه منافع محلى نگاه مىشد . گاهى چند سلطاننشين كوچك با يكديگر تشريك مساعى مىكردند . اينگونه همكارى گاهى منجر به ظهور سلطاننشين بزرگترى به پيشوايى اميرى تواناتر مىشد . آنچه برآشفتگى و عدم امنيت مىافزود ، مهاجرتهاى عمده و تركيبهاى نوين قومى بود . همراه با هونها قبايل و طوايف ديگرى نيز به هندوستان كوچ كردند . پارهاى از اين اقوام و مردمان در شمال هندوستان اقامت گزيدند . عدهاى نيز رهسپار نواحى مركزى و غربى شدند . ازجمله اينان گورجاراها « 1 » بودند كه چند سدهء بعد اهميت زياد يافتند . بسيارى از قبايل ساكن راجستان با آمدن اين مهاجران مجبور به مهاجرت از سرزمين آباء و اجدادى خود شدند . اين قبايل تازه از راه رسيده ، نياكان خاندانهاى راجپوت بودند كه چند سدهء بعد بر شمال هندوستان تسلط يافتند . در سدهء دهم چون هونها در باكتريا مورد حملهء ايرانيان و تركها قرار گرفتند ، موج هجوم آنان
هامش
( 1 ) .Gurjara