تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ هند ( فارسى ) — صفحة 18

مساهمون:

ص١٨
آنچه باعث استحكام اين تقسيم‌بندى مىشد اين تصور نادرست بود كه دورهء باستان با هندوان مربوط و مترادف است و دورهء ميانه با اسلام و مسلمانان . موجب اين پنداشت نادرست هندو تبار بودن دودمان‌هاى سلطنتى دورهء باستانى و مسلمان بودن اكثريت سلسله‌هاى دورهء ميانه بود . دورهء اسلامى كيفيتى مشخص داشت كه آن را از دورهء پيشين جدا مىساخت و آن اصرار بر جدا بودن و تفاوت داشتن فرهنگ اسلامى در تمام سطوح بود . گواه اين نظريه ، آثار مكتوب اهل علم و وقايع‌نويسان دربار فرمانروايان مسلمان است . به‌هرحال به علت جريانات سياسى موجود در هندوستان سدهء بيستم اين تقسيم تاريخ هندوستان به دوره‌هاى هندويى و اسلامى را مورخان هندوتبار و غير هندو پذيرفتند . اما اين‌گونه دوره‌اى دانستن تاريخ هندوستان نه تنها بر فرض‌هاى غلط استوار است ، بلكه به‌سبب تأكيدهاى ناموجه گمراه‌كننده نيز مىباشد . بر خلاف عناوينى كه به اين دوره‌ها داده‌اند ، انگيزه اصلى و بنيادين دگرگونىهاى تاريخ هند ، دين و مذهب نبود . مذهب فقط يكى از عوامل مؤثر دراين تحولات بود . در اين اواخر سعى شده است تا دوره‌هاى تاريخ هند براساس منطقىتر و معقول‌تر از آنچه در بالا آمد از نو تعريف شود . اما عامل ديگرى نيز وجود دارد كه تا اندازه‌اى تأكيد و تصريح بر تفسير تاريخى را لازم مىساخت . مراد ساختار جغرافيايى شبه‌قارهء هندوستان است . دشت شمالى پهناور سند - گنگ امكان پديدارى كشور سلطنتى وسيع و واحدى را فراهم مىآورد . نيمهء جنوبى شبه‌جزيره را وجود سلسله كوه‌ها و جلگه‌ها و درهء رودخانه‌ها به نواحى كوچك تقسيم مىكند . به عبارت ديگر ، تنوع سرزمين در جنوب سبب مىشود كه همچون دشت وسيع شمالى استعداد پيدايش تشكيلات سياسى واحد را نداشته باشد . در سدهء نوزدهم و اوايل سدهء بيستم ، يعنى دورهء امپراتورى ، طبيعى بود سلطان‌نشين‌هاى وسيع و قدرتمند شمالى مورد توجه و نظر مورخان قرار گيرند . دوره‌هاى رونق و