با بىحركتى و ركود اشتباه كرد . سه هزار سال است كه هندوان چكامهء « گاياترى » « 1 » را زمزمه و ترنم مىكنند ، اما هيچكس نمىتواند ادعا كند كه اين چكامه امروز نيز در همان چهارچوب و زمينهء گذشته بدون هيچگونه تغييرى بايد خوانده شود .
شگفتآور اينكه در سدهء نوزدهم ، كشف و پيداكردن الگوها و طرحهاى تكرارى در تاريخ اروپا حائز نهايت اهميت و اولويت براى مورخان مغرب زمين شده بود . اما همين مورخان چون بهكار تحقيق و تفحص در تاريخ مشرقزمين مىپرداختند ، به اين نكته هيچگونه توجهى نداشتند و هيچگاه از اين ديدگاه به تاريخ اين منطقه نگاه نكردند . تاريخنگاران ، هندوستان را تعدادى جزيره مىپنداشتند كه هريك از اين جزيرهها بهنام سلسلهء سلطنتى خاصى موسوم مىشد . بنابراين اكثر مورخان هندى نيز براى تدوين تاريخ استاندارد كشور خود از همينگونه تقسيمبندى پيروى كردند . مراد اين نيست كه به ديگر جوانب تاريخ هند توجه نشده است . در طول سدهء نوزدهم تحقيقات بسيار جالبى دربارهء جوانب مختلف جامعه و كيشهاى هندى انجام گرفت و اطلاعات گرانبهايى گردآورى شد . اما هيچگاه اين تحقيقات و اطلاعات گردآورى شده به صورت آثار تاريخى جامع تدوين و تأليف نشد .
تمركز توجه به تاريخ سلسلههاى سلطنتى سبب شد تا تاريخ هندوستان به سه دورهء عمده تقسيم شود : دورهء باستانى ، دورهء ميانه و دورهء نوين . دورهء باستانى معمولا با پيدايش و نفوذ فرهنگ آريايى ( و در اين اواخر با فرهنگ درهء سند ) آغاز مىشود و با حملهء اقوام تركنژاد در حوالى قرن دهم ميلادى به شمال هند پايان مىيابد كه در ضمن ، آغاز دورهء ميانه نيز به شمار مىرود . دورهء ميانه تا تسلط انگليسىها بر شبهقاره هند در نيمهء سدهء هيجدهم ادامه مىيابد .
هامش
( 1 ) .gayatri؛ مديحهاى در ريكودا در وصف ايزد آفتاب « ساويترى » كه مقدسترين منظومه كتب مقدس هندى دانسته مىشود .