آيين برهمنى نيز در طول قرنها تغييراتى يافت . از تأثير كيشهاى بودايى و جينى مصون نماند . پارهاى از ايزدان اين كيش از صحنه خارج و ناپديد شدند . بعضى از آنها نيز به عنوان ايزدانى نوين با خصوصيات تازه بارديگر متولد شدند . در اين دوره بود كه كيش برهمنى آن خصايصى را كسب كرد كه امروز به عنوان كيش هندويى شناخته مىشود . اگر آن كيش را در اين دوره آيين هندويى بناميم ، راه خطا پيمودهايم ؛ زيرا اصطلاح « هندويى » را اعراب در سدهء هشتم ميلادى وضع كردند و بر كسانى اطلاق مىشد كه در آن روزگار پيرو مذهب عمدهء هنديان يعنى پرستش شيوا و ويشنو بودند . اما براى ساده شدن مطلب مىتوان از آن مقطع زمانى به بعد آن را كيش هندويى ناميد . كيش هندويى را شخصيتى تاريخى در اثر الهام يا اشراق پايه نگذاشت . دينى نيست كه بر كسى ظاهر شده باشد . از ادغام انبوهى از فرقهها و عقايد پيدا شد ، رشد كرد و نمو يافت . ريشههاى پارهاى از اين عقايد در مذهب ودايى بود . پارهاى از اين باورها نيز در ذهن همگان پيدا شده بود كه روحانيون براى جلب نظر عامه آنها را پذيرا شدند .
حملهء پيروزمندانهء « فرقههاى مرتد » به مراسم قربانى ودايى و ايزدان آن سبب تقويت انديشههاى توحيدى و يكتاپرستى در تعاليم برهمنان شد .
جريانى كه با فلسفهء اوپانيشاد و مفهوم مينوى مطلق جهان آغاز شده بود .
همين مفهوم بود كه در آن زمان به انديشهء تثليت انجاميد ؛ يعنى آن انديشهاى كه برهما را آفريننده و ويشنو را نگاهدارنده و شيوا را ايزدى مىدانست كه سرانجام كاينات مملو از شقاوت و بدى را نابود خواهد ساخت . اينگونه تصور و تلقى از مفهوم دورهاى بودن طبيعت ناشى مىشد ؛ زيرا آشكارا ديده مىشود نظم طبيعت بر دورههاى پيدايش و بالندگى و نابودى استوار است . از اين سه ايزد ، ويشنو و شيوا پيروان بىشمار پيدا كردند و در طول قرنها ويشنوپرستى و شيواپرستى دو فرقهء عمدهء اعتقادى هندوان شدند .
تاريخ هند ( فارسى ) — صفحة 177
مساهمون: روميلا تاپار
ص١٧٧