ديگر مىكند ، از اين نظر كه نقطه عطفى در تاريخ تحول هنرى مىباشد حائز اهميت فوق العاده است . نه تنها تاريخ آفرينش بعضى از مهمترين نقاشىهاى « آجانتا » را تعيين مىكند و ميزانى به دست مىدهد كه بتوان تاريخ ديگر نقاشىها را تعيين كرد ، بلكه اين امكان را مطرح مىسازد كه شايد مكتب هنر نقاشى آجانتا از ايران و مالا از يونان سرچشمه گرفته باشد . « 1 »
پس جاى شگفتى نيست كه مورخان هندى در برابر اينگونه اظهارات واكنش شديد نشان دهند . مورخان هندى كوشيدند تا نشان دهند هيچ قسمت از فرهنگ هندى از فرهنگ يونانى متأثر نبوده و يا اينكه فرهنگ هند پابهپاى فرهنگ يونانى تحول و تكامل يافته و صاحب تمام خصوصياتى است كه در فرهنگ يونان باستان ديده مىشود . نه مورخان اروپايى و نه همتايان هندى آنان هنوز پى نبرده بودند كه هر فرهنگى براى خودش معجزهاى است . اين انديشه ، كه هر تمدنى مزايا و خصوصيات خود را دارد ، بعدها پيدا شد .
پژوهشگران غربى چون در سدهء هيجدهم با هندوستان و تمدن آن آشنا شدند به كنجكاوى دربارهء گذشتهء آن پرداختند . منبع آگاهىهاى آنان روحانيون برهمن بود . برهمنهايى كه متوليان با وقوف و مطلع سنتهاى باستانى بوده و مىگفتند اين سنت تنها در منابع زبان سانسكريت ، كه فقط آنان بر آن مسلط هستند ، محفوظ مانده است . اينگونه بود كه بازسازى تاريخ روزگار باستانى هند تقريبا بهطور انحصارى بر مبناى منابع سانسكريت - تأليفاتى كه به زبان كلاسيك باستانى بود - انجام گرفت . بيشتر اين آثار جنبهء دينى و آيينى داشت و همين نكته سبب شد تا از ديدگاهى خاص تاريخ گذشتهء هندوستان بازسازى شود . حتى كتابهايى كه جنبهء مذهبى نداشت ، مثلا درمه
هامش
( 1 ) .V . Smith , Early History of India ( 1924 ) , p . 442 .