نظامى اين فرمانروايان نيست ، بلكه در اين واقعيت نهفته است كه توانستند عوامل گوناگون و ناسازگار شبهقارهء هند را با يكديگر پيوند داده و مفهوم شاهنشاهى را چنان پياده نمايند كه تا قرنها بر صحنهء سياسى هندوستان سايه اندازد . اينكه چرا و چگونه مفهوم شاهنشاهى توانست در سدهء سوم ق . م عينيت يابد معلول انبوهى از عوامل گوناگون بود .
در سدهء سوم ق . م اقتصاد شمال هندوستان عمدتا بر كشاورزى متكى بود .
ماليات ارضى به عنوان منبع عمدهء درآمد دولتها شناخته شده و پىبرده بودند كه برآورد منظم اين ماليات متضمن درآمدهاى روزافزون از محل اقتصاد كشاورزى در حال توسعه است . قابل پيشبينى بودن مقدار اين درآمد احساس امنيت مالى ايجاد كرده بود . مشغوليت عمدهء نظام ادارى ، جمعآورى باكفايت مالياتها بود . بنابراين جاى شگفتى نيست كه كائوتاليا ، نظريهپرداز اين نظام ، به تفصيل دربارهء روشهاى جمعآورى مالياتها و مسائل مربوط به آن گفتوگو مىكند . با ديگر فعاليتهاى اقتصادى ، به جز كشاورزى ، آشنا نبوده و علاقهاى هم نداشتند تا با آنها آشنا شوند . فعاليتهاى بازرگانى ، به ويژه در مناطق ساحلى ، زير نظر دولت بود و هرجا و هرموقع كه ممكن بود از اين فعاليتها ماليات مىگرفتند . اما روش گرفتن ماليات از همان روش ماليات ارضى اقتباس شده بود .
بيشتر مردم به كشاورزى مشغول بوده و ساكن روستا بودند . تمايز و تفاوت ميان شاه از يكسو و دولت از سوى ديگر روزبهروز كمرنگتر و مبهمتر مىشد . ديگر كسى به اين طرز تفكر كه زمينهاى زراعتى ملك مطلق شاه است به طور جدى اعتراضى نمىكرد . اين معنا را هم از ارتاشسترا « 1 » و هم از موارد اصلاح و تعديل ماليات ارضى ، كه بدون واسطه و ميانجى ميان شاه و
هامش
( 1 ) .Arthashastra؛ ارتاشسترا عنوان رسالهاى است دربارهء دولت و اقتصاد كه تأليف آن را به كائوتاليا ، مشاور اصلى چندراگوپتا ، منسوب مىدارند .