كشاورز انجام مىشد ، استنباط مىكنيم . پاككردن و آبادكردن زمينهاى زراعتى جديد را دولت اداره مىكرد . براى اين كار تعداد زيادى از شودراهاى نقاط پرجمعيت مجبور به مهاجرت به سرزمين جديدا آباد شده شدند . وصفى كامل از اين جريان در ارتاشسترا آمده است . ترديدى نبايد داشت يكصد و پنجاه هزار نفرى را كه از كالينگا نفى بلد شده بودند ، براى آباد كردن اراضى باير و احداث آبادىهاى نوين تبعيد كرده بودند . نفى بلدشدگان حق حمل اسلحه نداشتند . تنها مشغلهء آنان كشاورزى بود . محصولات مازاد بر معيشت آنان به دولت تعلق داشت . طبقهء رعيت شودرايى ، زير نظر دولت ازآنرو تأسيس شد تا نيازى به بردگى با مقياس وسيع براى توليد مواد غذايى نباشد . اما در واقع هرچند شودراها از نظر حقوقى بنده و برده محسوب نمىشدند ، وضع و موقعيت آنان با احوال و شرايط بردگان چندان فرقى هم نداشت . اعضاى ديگر كاستها ، آنگاه كه وضع اقتصادى آبادىهاى جديد الاحداث اجازه مىداد و مقرون به صرفه بود ، داوطلبانه به آنجا مىرفتند .
مگاستانس « 1 » سفير سلوكىها در دربار مئوريان متذكر است كه در هندوستان برده وجود ندارد . اما منابع هندى خلاف اين معنا را گزارش مىكنند . حضور بردگان يكى از وجوه معمولى و عادى خاندانهاى مرفه و توانگر هندى بود . بردگان از طبقات خيلى پايين بودند ، اما بههرحال مطرود جامعه محسوب نمىشدند . از كار بردگان در معادن و كارگاههاى اصناف نيز استفاده مىشد . در رسالهء ارتاشسترا آمده كه آدمى مىتواند برده به دنيا آمده باشد يا اينكه داوطلبانه خود را بفروشد و يا اينكه در جنگ اسير شده باشد و سرانجام مىتواند به عنوان مجازات قانونى برده شده باشد . بردگى را جامعه به رسميت مىشناخت . روابط حقوقى ميان صاحب و برده با دقت معلوم شده بود . مثلا اگر كنيزى براى صاحبش پسرى مىزاييد نه تنها قانونا آزاد مىشد ،
هامش
( 1 ) .Megasthenes