اين جزيره درست در برابر گديره « 1 » در آنسوى ستونهاى هركول « 2 » در نزديكى سواحل اقيانوس قرار داشت . هم آنها مدعى هستند كه سرچشمه اين اقيانوس كه گرداگرد زمين را فرا گرفته در جائى است كه خورشيد از آنجا طلوع مىكند « 3 » :
اما آنها دليلى براى اثبات اين عقيده خود ندارند . وقتى هركول از اين محل حركت كرد و به ناحيهاى رسيد كه امروز بسرزمين سكاها معروف است چون از برف و سرماى آن غافلگير شد ، پوست شير خود را « 4 » به روى خود كشيد و بخواب رفت . در اين موقع اسبهاى او كه قبلا آنها را از گردونه گشوده بود تا در موقعى كه او بخواب ميرود به چرا مشغول شوند بر اثر حادثهاى كه باراده خداوندان پيش آمد ناپديد شدند .
9 - بطوريكه نقل ميكنند ، همين كه هركول از خواب برخاست بجستجو پرداخت و پس از آنكه سراسر اين سرزمين را پيمود به محلى رسيد كه هيليا « 5 » نام دارد . در داخل غارى در اين محل با دختر جوانى به شكل مار روبرو شد كه از دو جنس مختلف بود . قسمتهاى علياى اندام او از زير شكم به بالا شبيه زنان و قسمتهاى تحتانى اندامش شبيه خزندگان بود . هركول اين موجود را با تعجب نگريست و سپس از او پرسيد كه آيا اسبهائى را مشاهده نكرده است كه در كنارى سرگردان باشند .
هامش
( 1 ) -Gadoira( 2 ) - ستونهاى هراكلس يا هركول نام قديم جبل الطارق امروز است .
( 3 ) - يعنى محلى در جهت مشرق نسبت به يونان ، بعبارت بهتر مشرق زمين يا آسيا كه نسبت بيونانيان در جهت طلوع آفتاب محسوب ميشده است .
( 4 ) - در دنياى باستان معروف بود كه هركول پهلوان افسانهاى پوست شيرى را كه بدست خود كشته بود بر تن داشت . در تصويرها و نقاشىهاى اين زمان نيز همهجا هركول را به صورت مرد نيرومندى مجسم كردهاند كه پوست شيرى بر تن و چماقى در دست دارد .
( 5 ) - هيليا( Hylaia )- دربارهء اين ناحيه رجوع شود بتوضيحات مؤلف در بند 18 و 19 و 76 همين كتاب .