آنان منشاء قوم خود را چنين ميدانند كه من نقل ميكنم : در زمانى كه كشور آنها بيحاصل بود پيش از همه مردى بنام تارژيتائوس « 1 » در آنجا به دنيا آمد . بطوريكه سكاها نقل ميكنند پدر اين مرد خداوند زوس « 2 » و مادرش يكى از رودهاى بوريستن « 3 » بود .
آنچه آنها ادعا ميكنند براى من قابل قبول نيست ، ولى آنها اين ادعا را دارند .
تارژيتائوس كه از چنين پدر و مادرى به دنيا آمده بود سه پسر داشت كه دو تاى آنها ليپو كسائيس « 4 » و آرپو كسائيس « 5 » و جوانترين آنها كولا كسائيس « 6 » نام داشتند . در زمان سلطنت آنها « 7 » گردونهاى با يوغ و تبر و جامى از زر از آسمان بر سرزمين سكاها فرود آمد .
برادر بزرگتر كه قبل از ديگران اين اشياء زرين را ديده بود به قصد تملك آنها پيش رفت . اما همين كه او پيش رفت آن زر سوزان شد . پس او كنار رفت و برادر كوچكتر از او پيش رفت و آن زر بار ديگر چنان شد كه شرح دادم . بدين ترتيب ، آن زر سرخ شد و اين دو نفر را از خود راند .
اما وقتى براى سومين بار جوانترين آنان نزديك شد زر در برابر او خاموش شد و او آن اشياء را به خانه خود برد . به همين جهت برادران بزرگتر با توافق يكديگر سلطنت سراسر سرزمين سكاها را بطور مستقل ببرادر كوچكتر خود واگذار كردند .
هامش
( 1 ) -Targitaos( 2 ) -Zeus( 3 ) -Borysthene( 4 ) -Lifoxais( 5 ) -Arpoxais( 6 ) -Colaxais( 7 ) - روشن نيست مقصود هردوت از « سلطنت آنها » در اين عبارت چيست ، زيرا اگر بنا بگفتهء او كه از قول سكاها نقل مىشود در آن زمان اين سه برادر تنها ساكنان سرزمين سكاها بودهاند بر چه قومى سلطنت ميكردهاند ؟ فرض اينكه يكى از آنها بر دو تن ديگر حكومت داشته نيز صحيح نيست زيرا مؤلف سلطنت را بهرسهء آنها نسبت داده و ميگويد « در زمان سلطنت آنها . . . »