نميتوان داشت كه همانطور كه مؤلف ضمن شرح لشكركشى كبوجيه بمصر درباره اين پادشاه و حوادث اين سفر راه اغراق و مبالغه پيموده در اين مورد نيز از جاده حقيقت منحرف گرديده و بحوادث تاريخى رنك افسانه داده است . زيرا امكانپذير نيست كه پادشاه هخامنشى در زمان حيات خود بىآنكه تمام يا لااقل قسمتى از سرزمين سكاها را تصرف و ضميمهء امپراتورى خود كرده باشد نام اين قوم و رئيس احتمالى آن را در رديف سران مغلوب زمان خود جاى دهد . كما اينكه در مورد لشكركشى كبوجيه بمصر نيز هردوت راه اغراق پيموده و لشكركشى اين پادشاه را به اين قسمت از افريقا با شكست كامل مصادف دانسته ، در حالى كه حقيقت آنست كه پادشاه هخامنشى قسمتهائى از حبشه را با موفقيت تسخير و حبشيان مجاور مصر را به كلى مغلوب كرده است .
بعضى از محققين عقيده دارند كه غرض اصلى هردوت از نقل حوادثى كه در اين قسمت از كتاب چهارم عنوان شده است منحصرا شرح چگونگى پيشرفت داريوش در سرزمين سكاها بوده ولى مؤلف ضمن شرح اين ماجرا « حاشيهگوئى » زياد كرده و به پيروى از سليقهء شخصى خود داستانهائى نقل كرده است كه باحتمال زياد با واقعيت تطبيق نميكند « 1 » . از اين قبيل است مطالبى كه درباره اتحاد سكاها باهم و دعوت آنان از همسايگان خود براى مقابله با داريوش نقل شده است . همچنين است در جائى كه گفته شده است كه پادشاهان اقوام مجاور سرزمين سكاها در شوراى بزرگى گرد آمدند تا درباره روشى كه بايد در قبال اين وضع اتخاذ كنند بمشورت بپردازند . همچنين است مطالبى كه درباره رفتار سكاها با اقوام و مللى نقل شده است كه حاضر بهمكارى با آنها نشدهاند .
اين دسته از مؤلفين عقيده دارند كه اين مطالب زاده تخيلات شخص مؤلف است و دليلى كه بر اين مدعا اقامه ميكنند اينست كه بسيارى از مطالب مربوط به اين لشكركشى شباهت زيادى بداستانهائى دارد كه مؤلف در قسمتهائى از كتاب هفتم و نهم دربارهء مطالبى نقل كرده است كه صحت آنها از نظر تاريخى كمتر قابل ترديد مىباشد . از
هامش
( 1 ) -Belles Lettres- چاپ پاريس - 1945 جلد چهارم - صفحه 29 .