بسواحل رور دانوب نقل كرده تا حدى روشن و صريح است با اين قيد كه تعداد سپاهيان داريوش به شرحى كه در بند 87 آمده قابل ترديد مىباشد و تصور نميرود كه پادشاه هخامنشى يك چنين سپاه عظيمى براى اين لشكركشى تجهيز كرده باشد . غير از اين مورد ، نسبت بديگر مطالب اين قسمت شرح مخالفى در ديگر اسناد و مدارك تاريخى مشاهده نميشود .
مطالب مربوط به اين قسمت را ظاهرا مؤلف شخصا در ساموس و بيزانس و كالسدوئن « 1 » و سستوس « 2 » جمعآورى نموده . پارهاى از مؤلفين عقيده دارند كه هردوت حتى محل پلى را كه داريوش از كشتى بر روى بغاز به سفر بست ( بند 87 ) شخصا مشاهده كرده و بسيارى از بناهائى را كه داريوش در سرزمين سكاها بنا نهاد و بعدها بقاياى آن بسرزمين بيزانس منتقل شد از نزديك ديده است .
تصور ايندسته از مورخين اينست كه خاطره عبور پيروزمندانه پادشاه هخامنشى از سواحل دانوب و بازگشت ناگوار او در شرايط دشوار در مدت شصت سال كه از زمان حدوث اين حوادث تا آغاز سياحتهاى هردوت گذشته بود هنوز در ذهن مردم آن سامان مجسم بوده و بخصوص يونانيان ساكن سواحل درياى سياه كه خود شاهد قسمتهائى از اين ماجرا بودهاند و فرزندان آنها خاطره زنده اين حوادث را تا زمان مؤلف حفظ نموده بودند و اظهارات اين دسته از يونانيان مهمترين منبع اطلاعات مؤلف نسبت به اين قسمت از مطالب چهارم او بودهاند .
در ضمن شرح حوادث اين لشكركشى مطالبى مشاهده مىشود كه مؤلف بقيد صراحت نقل كرده ولى قبول آن براى خواننده باريكبين و دقيقى كه در خلال عبارات مؤلف در جستجوى حقيقت تاريخى است تا حدى دشوار است .
از جمله مشاهده مىشود كه داريوش پس از عبور سپاهيان خود از رود دانوب دستور ميدهد كه پس از انقضاى مدت معينى پلها را در پشت سر او ويران كنند و راه ارتباط سپاه او را با مبدء قطع نمايند . اگر قصد پادشاه هخامنشى از اين عمل اين بود كه از راه تراكيه به پارس مراجعت نكند و درياى سياه را دور بزند و از طريق قفقاز بايران
هامش
( 1 ) -Chalcedoine( 2 ) -Cestos