شايد به همين جهت غالبا نوشتههاى آنانرا مطالعه ميكرد و از افسانههاى خيالى آنان لذت ميبرد . ليكن طولى نكشيد كه متوجه شد كه كار اين نويسندگان چندان جالب نيست .
پس نسبت به آنان بىاعتنا شد و در اين باره به حدى مبالغه كرد كه از راه تحقير و تمسخر همهجا آنانرا « يونى » و « يونانى » نام برده و خود را از اهل آسياى صغير دانسته است .
وى در كتب نهگانه خود اطلاعات جغرافيائى ناقص اين دسته از وقايعنگاران را مكرر تخطئه كرده و مدعى شده كه اين نويسندگان بقدرى بىاطلاع بودهاند كه حتى با اعداد رياضى تا شماره چهار بيش آشنا نبودهاند ( جلد دوم تاريخ هردوت - بند 16 ) با اين حال هردوت ندانسته از شيوه اين وقايعنگاران الهام گرفته است ، بدرجهاى كه بعضى قسمتهاى كتاب او بهترين نمونه طرز تاريخنويسى لوگوگرافهاى آن زمان محسوب مىشود . از اين قبيل است فصلى كه مورخ در آغاز جلد سوم كتاب خود به شرح تاريخ تأسيس سيرن
( Cyrene )
اختصاص داده و همچنين است بحثى كه مؤلف درباره دقايق اخلاق و عادات و رسوم مصريان باستان مطرح كرده ( جلد دوم - بند 35 ) و نيز شجره - نسبت مفصلى كه باشخاصى نظير لئونيداس و لئوتيكيدس
( Leotyehides )
نسبت داده و كوشيده است نسب آنانرا به هركول جد بزرك پادشاهان اسپارت برساند ( جلد هفتم - بند 204 - جلد هشتم - بند 131 ) .
فرق بزرك هردوت با اين دسته از مورخان باستان در اينست كه هردوت در طرح - ريزى كتاب خود وسعت نظر بيشترى داشته و اگر هكاته را استثناء كنيم ميتوان مدعى شد كه هردوت از حيث اهميت كتاب و بزرگى هدفى كه در نظر داشته و وحدت اثرى كه تأليف كرده با هيچيك از مؤلفان قبل از زمان خود قابل قياس نميباشد . شيوه نويسندگى اين مؤلف در عين حال كه معرف روحيه شاعر پيشه اوست ، بهترين نشانه غرور و جاهطلبى او در عالم تأليف نيز مىباشد و اگر چنين نبود مورخ جوان نقشه تأليف نخستين تاريخ جامع جهان را در مخيله خود نمىپرورانيد . همانطور كه گذشت اين نكته مورد بحث است كه آيا مؤلف از آغاز كار چنين طرح و نقشه وسيعى داشته يا در طى عمل رفتهرفته بدان علاقمند شده و يادداشتهاى كوچك و طرح مختصر خود