چون زن او از بستگان خود او و دختر آلازير « 1 » پادشاه بركه « 2 » بود بنزد اين پادشاه رفت ؛ در آنجا اهالى بركه و فراريان سيرن كه وى را در حال گردش در مركز شهر مشاهده كردند او و پدر زن او را كشتند . بدين ترتيب آركسيلاس كه عمدا يا از روى اشتباه توجهى به گفته هاتف نكرده بود بسرنوشت خود رسيد .
165 - در همان موقع كه آركسيلاس در بركه اقامت داشت و بدست خود وسايل فناى خود را فراهم ميكرد مادرش فرتيمه اختيارات و مقامات او را در سيرن در دست گرفته بود و بامور رسيدگى ميكرد و در جلسات سنا حضور مييافت . اما وقتى وى مطلع شد كه پسرش در بركه بقتل رسيده است از آن محل گريخت و به مصر پناهنده شد . وى تصور ميكرد كه ميتواند از حسن خدمت آركسيلاس به كبوجيه فرزند كوروش استفاده كند . زيرا همين آركسيلاس بود كه سيرن را به كبوجيه بخشيده و شخصا قبول كرده بود كه به او خراج بپردازد « 3 » . همين كه فرتيمه به مصر رسيد بحضور آرياند « 4 » شتافت و با اصرار و التماس از او كمك طلبيد و مدعى شد كه علت مرگ فرزندش جانبدارى او از مادها « 5 » بوده است .
166 - آرياند حكمران مصر بود و كبوجيه او را به اين سمت گمارده بود . وى مدتى بعد از اين وقايع بفكر رقابت با داريوش افتاد و جان خود را در اين راه از دست داد .
آرياند شنيده بود و ميدانست كه داريوش علاقه دارد براى حفظ خاطرهء سلطنت خود كارهائى كند و چيزهائى از خود باقى گذارد كه هيچ پادشاه ديگرى چنان نكرده باشد .
با اين حال ، وى از او تقليد كرد تا جائى كه به حق سزاى اعمال خود را ديد . داريوش امر كرده بود كه مقدارى سكه طلا را ذوب كنند و تا حدود امكان طلاى خالص آن را
هامش
( 1 ) -Alazir( 2 ) - بركه( Barke )- درباره اين محل رجوع شود به يادداشت ذيل بند 160
( 3 ) - در اين باره رجوع شود به جلد سوم تاريخ هردوت - بند 13
( 4 ) - آرياند( Ariandes )فرمانده سپاه پارس كه پس از لشكركشى كبوجيه به مصر و مراجعت پادشاه هخامنشى حكمران مصر شد ( رجوع شود به بعد - بند 166 و بعد )
( 5 ) - يكى ديگر از مواردى است كه هردوت « مادها » را بجاى « پارسها » به كار برده