كه نسبت به او رعايت كردند بوجود آمد . چه ، اهالى افريقا پادشاه را باتوس مينامند و من تصور ميكنم به اين دليل بود كه غيبگوى الهى وقتى به زبان افريقائى از او سؤال ميكرد وى را باتوس خطاب ميكرد ، زيرا ميدانست كه وى پادشاه افريقا خواهد شد . حقيقت آنست كه وقتى وى بزرك شد به دلف رفت تا با خدايان درباره سخن گفتن خود مشورت كند . غيبگوى معبد در جواب او چنين گفت : « باتوس ، تو بخاطر لكنت زبان خود باينجا آمدهاى ؛ اما حضرت باريتعالى ، فبوس آپولون « 1 » ، ترا مأمور مىكند كه به افريقا كه سرزمين گوسفندان است به روى و مهاجرنشينى در آنجا تأسيس كنى » . در حقيقت مثل اين بود كه غيبگو به زبان يونانى چنين گويد : « اى پادشاه ، تو بخاطر لكنت زبان خود آمدهاى » ، اما او چنين پاسخ داد : « باريتعالى ، آرى من بنزد تو آمدهام تا درباره لكنت زبان خود مشورت كنم ، اما تو درباره چيزى ديگر با من سخن ميگوئى كه از چيزهاى ناشدنى است .
تو به من امر ميكنى كه مهاجرنشينى در افريقا تشكيل دهم ، اما با كدام پول و وسايل و كدام سپاه ؟ » او بيهوده در اينباره اصرار كرد ، ولى نتوانست جوابى ديگر از هاتف الهى دريافت كند . و چون هاتف معبد همان پيشگوئى قبلى را براى او تكرار ميكرد ، مراسم مشورت را نيمه تمام گذارد و آن محل را ترك گفت و به ترا بازگشت .
156 - اما مدتى بعد او مجبور شد بهمراه تعدادى ديگر از اهالى ترا عزم سفر كند .
زيرا چون اهالى ترا نميدانستند كه علت مصائب آنها چيست « 2 » كسانى به دلف فرستادند تا درباره مشكلاتى كه با آن روبرو بودند با هاتف معبد مشورت كنند . هاتف معبد به آنان اظهار كرد كه اگر باتفاق باتوس سيرن را در افريقا تأسيس كنند وضع آنها بهتر خواهد شد . پس اهالى ترا باتوس را با دو كشتى مأمور اين كار كردند . اين فرستادگان بآفريقا رفتند ، اما چون كارى ديگر از آنها ساخته نبود به ترا مراجعت كردند . اما در
هامش
( 1 ) - فبوس آپولون( Phebus Apollon )يا آپولون از خدايان افسانهاى يونان و رم باستان ، فرزند ژوپيتر و لاتون( Laton )خداى شعر و هنر و خطابه و نطق .
( 2 ) - بر خلاف وعدهاى كه قبلا درباره نقل علل مصائب اهالى ترا داده شده است ، در اين مورد مولف فقط بذكر « مصائب » و « مشكلات » اهالى اين شهر اكتفا كرده و توضيح نداده است كه منظور او از اين مصائب كه اهالى شهرى را مجبور به تحمل رنج سفر و مشورت با خدايان كرد چه بوده است .