بنام اتئاركوس « 1 » . اين پادشاه پدر دخترى بود بىمادر كه فرونيمه « 2 » نام داشت .
پادشاه با زنى ديگر ازدواج كرد و به اين ترتيب براى اين دختر زن پدرى بوجود آورد .
همين كه اين زن به خانه وارد شد مصلحت آن دانست كه عملا براى فرونيمه يك زن پدر واقعى باشد . پس براى او مزاحمتهائى فراوان ايجاد كرد و آنچه از عهدهاش ساخته بود بر ضد او تحريك كرد و سرانجام او را به ناپاكى متهم كرد و شوهر را نيز متقاعد كرد كه آنچه ميگويد واقعيت دارد . پس پدر بتحريك اين زن نقشهاى ستمگرانه براى دختر خود طرح كرد . در اكسوس مردى از اهل ترا زندگى ميكرد كه نام او نميسون « 3 » بود . اتئاركورس اين مرد را بسفره خود دعوت كرد و بقيد سوگند او را متعهد كرد كه خدمتى را كه وى ، يعنى اتئاركوس ، از او ميخواهد انجام دهد . و همين كه او را بقيد سوگند متعهد كرد دختر خود را بنزد او آورد و وى را در اختيار او گذارد و از او خواست كه دختر را با خود بخارج از آن سرزمين ببرد و به دريا افكند . تميسون از خدعه و نيرنگى كه پادشاه براى اخذ سوگند او ترتيب داده بود بخشم آمد و بر خلاف رسم مهماننوازى چنين كرد كه شرح مىدهم :
وى دختر را با خود برد و با او به كشتى نشست و وقتى به ميان امواج دريا رسيد وى را با ريسمانى بست و در آغوش امواج افكند و سپس او را بيرون كشيد و با خود به ترا برد و با اين ترتيب بسوگندى كه ياد كرده بود وفادار بماند .
155 - بعد از آن ، پوليمنستوس « 4 » كه بين اهالى ترا مردى محترم و سرشناس بود فرونيمه را به خانه خود برد و او را همخوابه خود كرد . مدتى بعد از او پسرى به دنيا آمد كه الكن بود و به سختى سخن ميگفت و بطوريكه اهالى سيرن مدعى هستند او را باتوس نام نهادند . اما بعقيده من او را نامى ديگر گذاردند و او نام باتوس را موقعى برخورد گذارد كه به افريقا رفت و اين نام از غيبگوى الهى معبد دلف و احتراماتى
هامش
( 1 ) -Etearchos( 2 ) -Phronime( 3 ) -Themison( 4 ) -Polymnestos