آنچه مؤلف درباره مهاجرنشين يونانى سيرن در افريقا نقل كرده باحتمال زياد از دهان اهالى محل شنيده و يا از وقايعنگاريهاى معاصر آن مهاجرنشين بدست آورده است . دليلى كه براى اين فرض ميتوان اقامه كرد اينست كه درباره تأسيس اين مهاجرنشين و حوادثى كه بر آن گذشته است مكرر از غيبگويان معابد معروف يونان از قبيل دلف سخن در ميان است و جواب اين غيبگويان الهى غالبا بقسمى بيان شده است كه مؤيد حقوق مكتسبه مهاجرنشينان سيرن در سرزمين افريقا بوده و در عين حال بر حيثيت و اعتبار اين معبد يونانى افزوده است . نتيجه اخير موجب شده است كه پارهاى از مؤلفين تصور نمايند كه مؤلف اطلاعات خود را در اين باره اصولا در دلف جمعآورى كرده است « 1 » ، اما چون غيبگويان معابد يونان اصولا بيان مطلب خود را تنظيم مينمودند ، اگر اين فرض درباره يكى دو روايت كه عينا بنظم نقل شده است ( بند 157 و 159 ) صادق باشد نسبت به پيشگوئىهاى ديگرى كه از قول غيبگوى الهى معبد دلف نقل شده است صادق نيست .
دليل ديگرى كه بر الهام هردوت از منابع مهاجرنشين سيرن در افريقا وجود دارد اينست كه مطالبى كه وى درباره شش تن از پادشاهان اوليه اين مهاجرنشين نقل كرده بنوعى است كه مؤيد حيثيت و اعتبار و غرور ملى مهاجرنشينهاى سيرن مىباشد .
اگر داستان شكست آركزيلاس دوم را در لوكون « 2 » كه منتهى به مرگ هزار نيزهدار سيرن گرديد استثناء كنيم ( بند 160 ) ، ملاحظه خواهيم كرد كه از بقيه مطالب مربوط به سيرن قهرا چنين نتيجهاى اتخاذ مىشود . حتى درباره روابط اهالى سيرن با مصريان فقط به جنگ تسته « 3 » اشاره شده است كه در طى آن با دعاى مؤلف براى اولين بار مصريان بارزش سربازان يونانى كه تا آن زمان بتحقير از آنان ياد ميكردند پى بردهاند ( بند 159 ) . چنين بود مختصرى درباره قسمت دوم از كتاب چهارم هردوت .
هامش
( 1 ) -Belles Lettres- جلد 4 - صفحه 157
( 2 ) -Leucon( 3 ) -Thsete