آنسوى ستونهاى هركول يا جبل الطارق امروز سكونت داشتهاند نيز سخن گفته است ، در حالى كه پارسها هرگز به آن قسمت از افريقا قدم نگذارند .
مطالب بند 180 و 193 را ظاهرا مؤلف جداگانه تحرير كرده و سپس آنها را به صورت عبارت معترضه در آن قسمت از كتاب خود جاى داده است . يكى از اين دو مطلب مربوط است به توصيف حيوانات و گياهان اين سرزمين و عادات و رسوم اقوامى كه قبلا در بند 186 تا 190 از آنها نام برده شده بود . مؤلف در اين قسمت نقل مىكند كه حيوانات و گياهان افريقاى شرقى و عادات و رسوم مردمان آنكه اكثر صحراگرد بودهاند با حيوانات و گياهان و عادات و رسوم اهالى كشاورز و شهرنشين افريقاى غربى اختلاف داشته است . شايد منظور او از اين طرز بيان آن بوده است كه ابتدا به بيان مطالب مربوط به افريقائيان صحراگرد بپردازد و سپس مطالب مربوط به افريقائيان شهرنشين را نقل كند .
موضوع دومى كه بين مطالب 180 و 193 خارج از موضوع به نظر ميرسد مطلبى است كه مؤلف در بند 181 و 185 دربارهء منطقهاى كه بين منطقه « حيوانات سبع » و صحراى بىآب قرار گرفته نقل نموده . اين قسمت سراسر از شن مستور مىباشد ولى در گوشه و كنار آن بفاصلههاى زيادى از يكديگر چشمهسارهاى كوچك و درختان خرما و تعدادى افراد انسانى در آن ميتوان يافت . اين منطقه به صورت حاشيه باريكى بوده است . كه بحكايت مؤلف از شهر تب « 1 » در مصر شروع ميشده و تا ستونهاى هركول يا جبل الطارق امروز ( بند 181 ) و حتى دور تر از آن ( بند 185 ) ادامه مييافته .
* * * اين بود نكاتى چند پيرامون مطالب اصلى و مطالب فرعى اين قسمت از كتاب چهارم هردوت . اكنون بايد ديد كه مؤلف براى تهيه مطالب اين قسمت از كتاب خود بچه منابعى مراجعه كرده است . نخستين سئوالى كه در اين مورد مطرح مىشود اينست كه آنچه مؤلف در اين قسمت از كتاب خود شرح داده است نتيجه مشاهدات خود او در سرزمين افريقا است يا نتيجه مسموعات و اطلاعاتى است كه از مسافرين اين قاره
هامش
( 1 ) -Tebes