اشاره مىكند ( بند 65 - 73 - 75 - 125 ) و در پارهاى موارد از كينه و عداوت عمومى مردم نسبت به مغها سخن ميگويد ( بند 73 - 79 ) .
در اين مقام قصد آن نيست كه دربارهء صحت يا سقم افسانهاى كه هردوت درباره چگونگى بر كنار كردن برديا نقل كرده قضاوت كنيم زيرا بحث در اينباره مستلزم فرصت مناسبى است و عجالة از حدود اين مقال خارج است . اما لازم است به اين نكته مهم اشاره شود كه آنچه هردوت در اينباره نقل كرده و بخصوص افسانه شيهه كشيدن اسب داريوش با متن نوشتههاى كتيبه بيستون كه بىترديد يكى از موثقترين و قابل اعتمادترين اسناد مكتوب تاريخ ايران باستان است مطابقت ندارد .
اگر از اين موشكافى صرفنظر كنيم قسمتهائى از مطالبى كه به كبوجيه پرگزاسپ و گوبرياس مربوط است آنچنان در كتاب هردوت نقل شده كه به نظر ميرسد واقعا منبعى پارسى داشته و در خانوادههاى اشرافى پارس قديم دهان به دهان نقل ميشده است .
بعلاوه نام پنج تن از كسانى كه هردوت در توطئه هفت تن از آنها ياد كرده ( اوتان - اينتافرن - گوبرياس - هيدران - مگابيز - آسپاتين ) با نام پنج تن از همين اشخاص كه در كتيبه بيستون در بين همراهان داريوش از آنها نام برده شده تطبيق مىكند .
بطوريكه بند 63 كتيبه بيستون حاكى است اشخاصى باسامى زير در توطئه معروف هفت تن با داريوش همكارى داشتهاند : اوتانا - ويتدافرنه - گوبارو - ويندرنه - باگابوخسا - اردومنش . از اينقرار اسامى كه هردوت نقل كرده در حقيقت همانست كه در كتيبه بيستون نقل شده با اين تفاوت كه هردوت نفر ششم را آسپاتين
( Aspathine ? s )
نام برده در حالى كه در كتيبه بيستون از شخصى بنام اردومنش سخن در ميان است .
با اين ترتيب بايد حدس زد كه قسمتهائى از جزء دوم از كتاب سوم هردوت از منابعى نيمه يونانى و نيمه پارسى سرچشمه گرفته است .
بر كنار كردن بردياى دروغى
موضوع ديگرى كه در قسمت دوم از كتاب سوم هردوت قابل بحث مىباشد چگونگى