نقش كروتون
كروتون
( Croton )
يكى از شهرهاى معروف دنياى باستان است كه در نزديكى توريوم
( Thurium )
يعنى همان شهرى كه مدتها هردوت در آن ميزيسته و به موطن دوم او معروف شده قرار داشته و با اين ترتيب و ترديدى نيست كه هردوت آن را نيز از نزديك به چشم ديده است . دليلى كه براى اثبات اين امر ميتوان اقامه كرد اطلاعات دقيقى است كه مؤلف از معبد معروفى كه براى آتنا در اين شهر بنا شده بود در بند 45 از كتاب پنجم خود نقل كرده . قسمت مهمى از مطالبى كه هردوت در جزء دوم از كتاب سوم نقل كرده مسائلى است كه با اين شهر ارتباط دارد . پس بايد نتيجه گرفت كه آنچه دربارهء دموسد و اختلافات او با پدر و تبعيد او از شهر و اشتغال او به كار طبابت و اقامت او در نزد پوليكرات ساموس و اسارت او بدست پارسها و اعزام او به شوش و معالجه شكستگى پاى داريوش و تقرب او در دربار شاهنشاه هخامنشى و تدبيرى كه براى نجات خود از شوش انديشيد و حوادث مربوط به بازگشت او به كروتون و ازدواج او با دختر ميلون قهرمان معروف آن شهر شرح داده شده در زمان مؤلف نقل دهان مردم كروتون بوده و هردوت ضمن سفرى كه به اين شهر كرده آنها را جمعآورى و ضميمه جزء دوم از كتاب سوم خود كرده است .
مويد اين مطلب اينست كه مؤلف در بند 131 مدعى است كه اطباى كروتون معروفترين و بهترين اطباى جهان ميباشند و اين تمجيد و ستايش از قوم كروتون را بگفته هيچ قوم و ملت ديگرى نسبت نداده است .
افسانه قتل اوروئيت
در اينجا اين بحث بميان ميآيد كه چرا پارهاى از مطالب اين قسمت كه بيشتر بشهرها و جزاير يونانىنژاد مربوط مىباشد در ميان وقايعى نقل شده كه اكثرا به پارسها مربوط مىباشد .
از اين قبيل است افسانه قتل اوروئيت كه با افسانه قتل پوليكرات و هجرت دموسد بدربار پادشاه هخامنشى به صورت حلقههاى يك زنجير متصل جلوه داده شده است .
اگر منبع نوشتههاى مؤلف درباره پوليكرات و دموسد و سيلوسون و مندريوس يونانى باشد ، دليلى ندارد كه منبع اين افسانههاى پارسى نيز يونانى نباشد .