در نظر مجسم كنيم . روزى اوروئيت با ميتروبات ، يكى ديگر از حكام آسياى صغير در دهليز قصر شاهى مىنشيند و دو سردار بزرگ دربارهء فتوحات خود باهم به مباحثه ميپردازند .
ميتروبات رقيب خود را سرزنش مىكند كه آنقدر بىلياقت است كه نتوانسته تا آن زمان جزيره كوچك ساموس را كه در برابر حكومتنشين او واقع شده بر حدود قلمرو پادشاه بيفزايد . اين سخن بر اوروئيت گران ميايد و ميكوشد با حيله و نيرنگ پوليكرات حكمران جزيره ساموس را بچنگ آورد و بوضعى فجيع بقتل رساند .
همچنين چندى پس از مرگ كبوجيه با بردياى دروغى كنار ميآيد و رقيب خود ميتروبات را نيز از ميان ميبرد و كار را به جائى مىرساند كه هنگام جلوس داريوش قدرت او را نيز به هيچ ميگيرد . داريوش قتل ميتروبات را بهانه مىكند و به ترتيبى كه هردوت شرح ميدهد اين حاكم مغرور و ستمگر را بجاى خود مينشاند .
ميتروبات كه قربانى غرور و جاهطلبى اوروئيت شده بود حاكم ناحيه داسكيليون
( Daskyleion )
در آسياى صغير بود ( بند 120 ) . در قرن پنج قبل از ميلاد يعنى در زمانيكه هردوت كتاب خود را تحرير ميكرد حكومت اين ايالت در دست يكى از بزرگزادگان پارسى بنام آرتاباز
( Artabaze )
بود كه ظاهرا هردوت با او روابط دوستانهاى داشته .
در اين صورت ميتوان نتيجه گرفت كه بعيد نيست كه آنچه مؤلف درباره اوروئيت نقل كرده حاصل يادداشتهائى است كه هنگام سفر به داسكيليون و ملاقات با آرتاباز تهيه كرده و در حقيقت منبع آن پارسهائى بودهاند كه با اوروئيت دشمن بودهاند .
منابع مختلط يونانى و پارسى
غير از مطالبى كه از منابع يونانى سرچشمه گرفته و قبلا به آن اشاره شد قسمتهائى ديگر از جزء دوم از كتاب سوم هردوت ظاهرا بايد از منبعى پارسى بدست هردوت رسيده باشد . شرح حوادث و وقايع مربوط به اين قسمت پيوسته با اشارات و كناياتى توأم است كه مؤيد صحت اين فرض مىباشد . مثلا در جائى كه مؤلف چگونگى بر كنار شدن بردياى ادعائى را شرح ميدهد مكرر بوجود رقابت و خصومت بين مادها و پارسها