زمان قرار ميگرفت نبود كه قباى رنگين سيلوسون را آرزو كند .
نتيجهايكه هر خواننده عادى از اين افسانه ميگيرد ، اعتلاى روح يونانى و بىاعتنائى يونانيان به ماديات و بذل و بخشش بىدريغ آنها است و با اين ترتيب ترديدى نيست كه منبع اين قسمت از مطالب كتاب هردوت نيز يونانى است و باحتمال زياد مؤلف آن را در ساموس از دهان مردم اين جزيره شنيده است .
داستان مندريوس
همچنين است مطالبى كه هردوت درباره مندريوس و رفتار او با پارسها و قتل و كشتار اينان و تسخير جزيره و فرار او نقل مىكند . بطور كلى روشن است كه نظر مؤلف يا كسانى كه اين اخبار را به او دادهاند اين بوده كه ثابت كنند كه اين حكمرانان مستبد شهرها و جزاير يونانى مردمانى قابل ستايش بودهاند .
پوليكرات كه بطمع سيم و زر اوروئيت فرماندار با قدرت آسياى صغير و انجام نقشههاى جاهطلبانهء خود فريب حاكم ايالت منيزى را خورده بوضعى فجيع در ساحل آسياى صغير دور از وطن و در غربت بشهادت ميرسد . مندريوس به آن جهت باستبداد رأى در جزيره حكومت مىكند كه اهالى ساموس خود بطيب خاطر حاضر بقبول اصول آزادى نبودهاند .
سيلوسون كه براى استقرار مجدد خود در جزيره به خارجيان توسل جسته بود صريحا فاش مىكند كه به شرطى حاضر بقبول اين كمك مىباشد كه استقرار مجددا و بحكومت جزيره بىخونريزى انجام گيرد . و چون در نتيجه رفتار سخت او با اهالى ساموس جمعيت اين جزيره به نسبت قابل ملاحظهاى تقليل يافته بود مؤلف مدعى است كه اين امر نتيجه عمل پارسها بوده است . يك نظر به طرز بيان اين مطالب هر خواننده متوسط عادى را متوجه اين امر مىكند كه بىترديد منبع اين اطلاعات پارسى نبوده و باحتمال قريب بيقين يونانى و ساموسى بوده است . و چون هردوت بطوريكه خود مكرر اشاره مىكند به اين جزيره مسافرت كرده است بايد نتيجه گرفت كه اين قسمت از مطالب خود را كه تا حدى مربوط به تاريخ اين جزيره مىباشد مستقيما از اهالى محل شنيده و باستناد گفتههاى مردم ساموس نقل كرده است .