و درياى اژه در زمان هردوت در حيطه قدرت پارسها وارد شده بودند و بعضى ديگر مانند يونان اصلى فقط در معرض اين خطر قرار گرفته بودند . طبيعى است كه قضاوت چنين مردمانى نسبت به پادشاه قومى كه در حال توسعه بوده چندان مقرون بانصاف و درستى نبايد باشد .
ترديد ما نسبت به صحت مطالب قسمتى از كتاب سوم هردوت كه مربوط به لشگركشى كبوجيه به مصر و بيان شخصيت اين پادشاه مىباشد وقتى قوت ميگيرد كه در نظر آوريم كه هردوت در كتاب اول و دوم خود گاه بگفته پارسيان اشاره كرده و در مقابل روايات مختلفى كه درباره يك واقعه از قول ملل مختلف نقل كرده اشارهاى هم بروايت پارسها نموده ، در حالى كه در كتاب سوم بجز چند مورد غير قابل اهميت حتى دربارهء شخصيت اخلاقى و رفتار پادشاه پارس بگفته اهالى اين سرزمين استناد نكرده و فقط اظهارات مصريان و يونانيان را ملاك قضاوت قرار داده است .
با اين حال نبايد تصور كرد كه آنچه مؤلف درباره شخصيت پادشاه هخامنشى و اخلاق و رفتار او در مصر نقل كرده زياد دور از حقيقت باشد چه منابع ديگر نيز تا حدى حكايت از آن دارد و قتل بردياى بيگناه و خواهران شخص پادشاه و تعدادى از بزرگزادگان پارس كه نمودارى از كردار اين پادشاه در اواخر عمر بوده براى مجسم كردن خصوصيات اخلاقى پادشاهى كه سرانجام با قيام مخالفين خود روبرو شد و بناكامى در سرزمين غربت و دور از وطن و احباب در گذشت كافى است .
تاريخ هرودت ( فارسى ) — صفحة 72
مساهمون: هرودت
ص٧٢