تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ هرودت ( فارسى ) — صفحة 74

مساهمون:

ص٧٤
داستان از آنجا شروع مىشود كه دو تن از سران پارس بنام او روئيت و ميتروبات در دهليز كاخ شاهى دربارهء فتح جزيره كوچكى باهم به مجادله ميپردازند و ميتروبات ضمن گفتگو حريف خود را به سختى تحقير مىكند . همين كه اوضاع عوض مىشود و بردياى دروغى تخت سلطنت هخامنشى را غصب مىكند ، او روئيت فرصت را غنيمت ميشمارد و حريف خود را از بين ميبرد . اما طولى نميكشد كه داريوش بسلطنت ميرسد و براى مجازات مردى كه بحمايت بردياى دروغى از هيچگونه ظلم و ستم فروگذار نكرده بود قد علم مىكند و به حيله بر او مستولى مىشود و علاوه بر آنكه اموال او را ضبط مىكند غلامام او را نيز به شوش ميفرستد . مدتى بعد داريوش از اسب بر زمين ميافتد و پايش پيچ مىخورد و پزشكان مصرى كه در دربار او بودند از معالجه او عاجز ميشوند ؛ در اين ضمن داريوش مأيوس و نااميد مطلع مىشود كه بين برده‌هاى يونانى كه به او روئيت تعلق داشته‌اند شخصى بنام دموسد وجود دارد كه طبيبى زبردست و جراحى ماهر است . دموسد در مدتى كوتاه پادشاه را معالجه مىكند و پادشاه در مقابل اين خدمت همه چيز به او ميدهد باستثناى اجازه مراجعت او به وطن . اما حوادث طور ديگر پيش ميآيد : كمى بعد از اين واقعه آتوسا زوجه شاه نيز بيمار مىشود و دموسد به شرطى حاضر به معالجه او مىشود كه به ترتيبى كه او تعليم ميدهد مطالبى به پادشاه بر ضد يونانيان تلقين كند . مقصود دموسد از اين تدبير آن بود كه راهى براى فرار به وطن خود بيايد . پس داريوش بتلقين آتوسا كسانى براى تحقيق درباره جزاير يونانىنشين مديترانه به كروتون
( Croton )
كه موطن اصلى دموسد بود فرستاد و دموسد را نيز با آنها همراه كرد . هردوت مدعى است كه اين پارس‌ها « نخستين پارس‌هائى بودند كه از آسيا به يونان رفتند » ( بند 138 ) و اضافه مىكند كه مأموريت آنها را در حقيقت ميتوان مقدمه جنگهاى پارس و يونان دانست . صرفنظر از صحت يا سقم اين افسانه نكته‌اى كه در نظر اول جلب توجه مىكند اينست كه مؤلف در شرح اين واقعه چنان استعداد نقالى و داستان‌سرائى خود را به كار انداخته كه گوئى قصد اصليش جلب اشتياق خوانندگان