نشان ميدهد كه در اين قبيل موارد سياست پادشاهان هخامنشى روشنتر و صريحتر و غالبا آمرانه و فاتحانه بوده ؛ چنانچه وقتى داريوش نمايندگانى به كشور سكاها فرستاد ( كتاب چهارم هردوت - بند 126 ) و همچنين در موقعى كه پادشاهان هخامنشى رسولانى به مقدونيه و يونان مأمور كردند ( كتاب پنجم هردوت - بند 18 - كتاب ششم - بند 48 - كتاب هفتم - بند 32 - 131 - 133 ) همه جا رسولان و فرستادگان پادشاه روشى نسبة خشن و صريح و آمرانه داشتهاند . بنابراين بايد تصور كرد كه ارسال هدايا براى پادشاه حبشه و پيشنهاد اتحاد پادشاه پارس با او و رد اين تقاضا از طرف پادشاه حبشيان مطالبى است كه بايد عارى از حقيقت باشد و مؤلف صرفا به قصد ايجاد بهانهاى براى گريز از مطلب و نقل اطلاعات افسانهاى خود درباره اين سرزمين عنوان كرده است .
فرضى ديگر كه در اين مورد ميتوان كرد اينست كه اصولا آنچه مؤلف در اين زمينه نقل كرده صرفا اختراع قوه تخيل خود او و به قصد تحقير پادشاهى بوده كه مؤلف آشكارا با او نظر خوبى نداشته . دليلى كه براى اثبات اين مدعا ميتوان اقامه كرد داستان مشابهى است كه مؤلف درباره كوروش و ملكه توميريس در كتاب اول خود نقل كرده است . در اينجا نيز صحبت از دوروئى و تزوير پادشاه پارس و تيزبينى و بصيرت ملكه توميريس درميان است كه با وجود پيشنهاد ازدواج پادشاه پارس قصد واقعى او را كه تسخير سرزمين او بوده حدس مىزند و از تزوير پادشاه پارس پرده برميگيرد و از تهديدهاى او نميهراسد ( كتاب اول بند 205 و 206 ) .
بحث درباره قانون
در اينجا سخن ما درباره قسمتهائى از كتاب سوم هردوت كه از منابع يونانى اخذ شده بپايان ميرسد . اما جالب توجه است كه قبل از ختم كلام در اين مقام درباره افسانهاى كه هردوت براى تجسم مفهوم قانون در بند 38 نقل كرده و محتملا از منبعى يونانى سرچشمه گرفته نيز ذكرى بميان آيد . در اين مورد مؤلف بذكر افسانهاى پرداخته كه هدف اصلى آن اثبات اين مطلب است كه قوانين بطور مطلق و بىقيد و شرط