منابع مختلط
در قسمتى از تاريخ كبوجيه كه نام پرگزاسپ مكرر برده مىشود و مربوط بحوادثى است كه قبل و بعد از مرگ برديا رويداده و موضوع بندهاى شماره 30 و 34 و 35 و 36 از كتاب سوم مىباشد كاملا روشن است كه مؤلف يا حقيقت را در قالب افسانه بيان كرده و يا آنقدر به آن شاخ و برگ داده كه به كلى صورت افسانه به خود گرفته . غالب مطالب اين چند بند كه بيشتر به منظور تحقير كبوجيه اختراع شده ، يا منشأى يونانى دارد و يا از قول پارسهائى نقل شده كه با اين پادشاه خصومت مخصوص داشتهاند و حقايق را به قصد تحقير او چنين تحريف كردهاند . حدس دوم به صحت مقرونتر به نظر ميرسد و دليل آن اينست كه ضمن مطالبى كه در اين بندها عنوان شده از قوانين و عادات پارسها و همچنين قضات شاهى نيز سخن بميان آمده « 1 » ( بند 31 ) و همچنين در بند 35 صحبت از نوعى شكنجه درميان است كه مؤلف با اطمينان كامل مدعى است كه بين پارسها معمول بوده و آن عبارت از اين بود كه محكومين را زنده و در حالى كه سر آنها به پائين معلق بوده در قبر مدفون ميكردهاند « 2 » ( بند 35 ) - ترديدى نيست كه اين مطلب به نحوى كه هردوت نقل مىكند عارى از حقيقت مىباشد ولى ميتوان تصور كرد كه شايد با تعديل قابل ملاحظهاى تا حدى قابل مطالعه باشد ولى در هرحال مطلب از دهان كسانى به گوش مؤلف رسيده كه نسبت به شاهنشاهان هخامنشى احساسات قابل ستايشى نداشتهاند .
اين مطلب بخصوص وقتى تأييد مىشود كه ملاحظه ميكنيم كه آنچه بين كبوجيه و پرگزاسپ گذشته تقريبا نظير واقعهايست كه در گذشته بين آژيدهاگ و سردار او هارپاگ رويداده . همانطور كه آژيدهاگ با قتل فرزند هارپاگ و چشانيدن گوشت او به پدر انتقام نافرمانى او را گرفت ( بند 119 از كتاب اول ) در اينجا نيز كبوجيه نافرمانى
هامش
( 1 ) - در بند 16 نيز درجائى كه صحبت از چگونگى سوزاندن جنازه پسامنيت درميان است از عادات و روسوم پارسها و احترام آنها نسبت به آتش سخن گفته شده درحاليكه تمام مطالب اين بند بطور يقين از منبعى مصرى سرچشمه گرفته .
( 2 ) - نظير اين مطلب در بند 14 از كتاب هفتم نيز مشاهده مىشود .