اند . اگر مدعى شويم كه اين قضاوت غير منصفانه درباره كبوجيه منحصرا نتيجه بدخواهى مصريان و يونانيان مقيم مصر بوده است شايد قضاوتى بصحيح نكرده باشيم و منصفانهتر آنست كه همه جوانب امر را در نظر آوريم و ملاحظه كنيم كه پارسهائى كه هردوت گاه به عقيده آنها اشاره و مطالبى از قول آنها نقل كرده نسبت به پادشاه فاتح خود چه عقيدهاى داشته و چگونه پادشاه خود را به مورخ خارجى معرفى كردهاند . ترديدى نيست كه پارسها آن اندازه كه به كوروش علاقه داشتند كبوجيه را محترم نميداشتند . بحكايت مطلبى كه در بند 89 از كتاب سوم هردوت نقل شده و در صحت آن شايد نتوان زياد ترديد كرد مردم پارس كوروش را پدر ، كبوجيه را سختگير و داريوش را تاجر قضاوت ميكردهاند ( بند 89 ) . بىترديد علت اين نوع قضاوت سختگيرى و بىاعتنائى كبوجيه نسبت به سران پارس بوده است . اين پادشاه در آغاز سلطنت برادر خود برديا را كه محبوب خاص و عام بود پنهانى بقتل رسانيد . برديا از آن جهت محبوب بود كه صرفنظر از زيبائى اندام شجاعتهائى از خود ابراز كرده بود كه مردم نظير آن را در برادر بزرگش مشاهده نميكردند ( بند 30 ) . گذشته از آن ، او صاحب فرزند بود و هردوت در بند 88 از همين كتاب بيكى از دختران او كه پارميس
( Pramys )
نام داشته اشاره كرده در حالى كه كبوجيه فرزندى نداشت و پارسها براى اين امر اهميتى فراوان قائل بودند . اگرچه كتيبه بيستون دربارهء علت مرگ برديا مطلبى ندارد و فقط بذكر اين نكته اكتفا كرده كه قتل او پنهان نگاهداشته شد ( بند 10 ) ، ولى ترديدى نيست كه علت قتل او حسادت برادر بزرگتر بود و علل حسادت او همانها است كه قبلا به آن اشاره شد . اما اينكه قتل برديا را مخفى نگهداشتند علت آن بود كه كبوجيه اطمينان داشت كه مردم به برديا علاقه دارند و اگر راز او فاش ميشد ممكن بود با طغيان احساسات عمومى روبرو شود . موفقيت بىدردسر بردياى دروغى نشان ميدهد كه تا چه اندازه افكار عمومى به بردياى واقعى علاقمند بوده و تا چه حد مردم نسبت به كبوجيه بيقيد و بىعلاقه بودهاند . شايد به همين جهت است كه درباره مرگ اسرارآميز او سخن بسيار گفته شده . در اين باره هردوت مدعى است كه شمشير كبوجيه هنگام پياده شدن از اسب به همان قسمت از ران او كه گاو آپيس را از آن قسمت مجروح