رفتارى قابل ستايش در پيش نگرفت ، اما قابل قبول نيست كه پادشاه هخامنشى و فرزند كوروش آنطور كه در بند 29 نقل شده خداى مصريان را تحقير و توهين كرده باشد .
دليل اين مدعا سنگ نوشتهايست كه در موزه لوور پاريس موجود است و مربوط است بزندگانى آپيس گاو مقدس مصريان . مطالعاتى كه اخيرا بر روى اين سنگنوشته انجام گرفته نشان ميدهد كه در موقعى كه آپيس بدست كبوجيه كشته شد سالها از زمان ظهور او ميگذشت ، در حالى كه هردوت مدعى است كه مردم مصر همان روز آپيس تازهاى يافته و يافتن اين خداى جديد را جشن گرفته بودند و همين جشن و شادى موجب خشم و غضب كبوجيه گرديد ، زيرا تصور كرد كه مردم مصر او را كه بتازگى از حبشه بازگشته بود به علت ناكامىهائى كه در لشگركشى به اين سرزمين متحمل شده بود مسخره ميكنند و از شكستهاى او شاد ميباشند . دليل ديگر اين مطلب سندى است آرامى از پاپيروس كه در الفانتين مصر ( آسوان امروز ) بدست آمده و متعلق بسال 407 قبل از ميلاد مىباشد و بحكايت آن بسيارى از معابد مصريان در زمان كبوجيه ويران شد . باستناد اين سند و اشارهاى كه هردوت خود در بند 15 نموده ميتوان حدس زد كه اين رفتار پادشاه هخامنشى نتيجه شورش واقعى مردم مصر برضد پادشاه پارس بوده نه اشتباه كبوجيه . وقتى فاتح جنگ پلوز و اهانتكننده خداى مصريان اينچنين در كتاب هردوت توصيف شده باشد ترديدى نميتوان داشت كه مؤلف تحت تأثير كامل منابع مصرى قرار گرفته و قسمت عمدهء وقايع را از دريچهء چشم مصريان قضاوت كرده است .
عقيده پارسها دربارهء كبوجيه
نبايد تصور كرد كه شخصيت غير قابل ستايشى كه از پادشاه پارس در كتاب دوم هردوت مجسم گرديده منحصرا نتيجه دروغپردازيهاى مصريانى است كه با هردوت معاصر بودهاند . چه اولا يونانيان مقيم مصر نيز از زمان كوروش كبير كه دولت پارس به حدود امپراتورى ملل يونانىنژاد تجاوز كرده بود نسبت به پارسها نظر خوبى نداشتند و بىترديد اين دسته از يونانيان مقيم مصر نيز سهم مؤثرى در اين قضاوت داشتهاند .
اما از همه مهمتر نقشى است كه خود پارسها در اين ميان بازى كرده