خداوندان تلقى كردهاند ( بند 10 ) ؛ و همچنين است مطالبى كه درباره رفتار پادشاه پارس نسبت به خداى مصريان نقل شده كه بىترديد خالى از اغراق نيست و اگر هم مبالغهاى در آن شده باشد از جانب مصريانى است كه راهنماى هردوت بودهاند ( بند 29 و 37 ) .
واقعه قتل آپيس
علاوه بر مطالبى كه مؤلف صريحا مصرى بودن منبع خبر آنها را تأييد كرده و مطالبى كه نوع خبر مصرى بودن منبع آن را آشكار مىكند مطالب ديگرى نيز ميتوان يافت كه احتمال ميرود از منبعى مصرى سرچشمه گرفته باشد . از اين قبيل است موضوع بند 64 كه حكايت از آن دارد كه هنگامى كه كبوجيه از شهر بوتو
( Bouto )
ميگذشت غيبگوى معروف اين شهر مقدس به او خبر داد كه او در شهرى بنام اكباتان خواهد مرد و اتفاقا كبوجيه در شهرى به همين نام در سوريه در گذشت در حالى كه تصور ميكرد مقصود آن غيبگو از اكباتان شهرى است به همين نام كه پايتخت دولت ماد بوده است . و علت مرگ پادشاه اين بود كه همان خنجر كه گاو مقدس آپيس را با آن مجروح كرده بود از كمر او جدا شد و به همان نقطهاى از رانش اصابت كرد كه گاو آپيس را از آن نقطه مجروح كرده بود . ترديدى نيست كه موضوع پيشگوئى غيبگويان معابد از موضوعاتى است كه غالبا از فكر يونانى تراوش مىكند و هميشه منبعى يونانى داشته زيرا مصريان كمتر به پيشگوئى غيبگويان معابد توجه داشتهاند . همچنين محتمل است در اين مورد نيز يونانيان مقيم مصر كه تعداد آنها نسبة زياد بوده است در دادن اين گونه خبرها به مؤلف با مصريان همكارى كرده باشند و مطالبى كه در بند 64 درباره غيبگوى بوتو و سرگذشت كبوجيه در شهر مجهول اكباتان نقل شده نتيجه خبرگيرى از مصريان و يونانيان مقيم مصر بوده باشد .
ترديدى نيست كه مصريان زمان هردوت كه بازماندگان مصريان زمان كبوجيه بودهاند نسبت به اين فاتح پارسى كه بر خلاف پدر رفتارى چندان پسنديده در مصر از خود نشان نداده بود به نظر حقدو كينه مينگريستند و شايد به همين جهت در نقل اين قبيل اخبار تا جائى كه توانستهاند مبالغه كردهاند . و نيز ترديدى نيست كه كبوجيه با خداى مصريان