تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ هرودت ( فارسى ) — صفحة 161

مساهمون:

ص١٦١
به تمام نقاط و حتى به مصر فرستاد تا سپاه را مطلع كنند كه از اين پس بايد از برديا فرزند كوروش فرمانبرى كنند نه از كبوجيه . 62 - رسولان همه اين پيام را منتشر كردند و آنكه مأمور مصر شده بود با كبوجيه و سپاه او در اكباتان « 1 » سوريه روبرو گرديد . وى در ميان سربازان ايستاد و پيام مغ را اعلام كرد . كبوجيه سخن رسول را شنيد و تصور كرد كه گفته او حقيقت دارد و پرگزاسپ به او خيانت كرده و با اينكه مأمور قتل برديا بوده است او را نكشته . پس درحاليكه بجانب پرگزاسپ نظر افكنده بود بوى گفت : « پرگزاسپ ، اينطور امر مرا اجرا كرده‌اى ! » پرگزاسپ پاسخ داد : « سرور من ، بهيچوجه صحت ندارد كه برادرت برديا برضد تو شورش كرده باشد و يا روزى تو از جانب او با مخالفت خفيف يا شديد مواجه شوى . من پس از اجراى فرمان تو با دست خود او را دفن كردم . اگر ممكن باشد كه مردگان از قبرها بيرون آيند تو با شورش اژدهاك ماد نيز روبرو خواهى شد . اما اگر وضع مانند گذشته باشد محال است كه از جانب برديا خطرى ناگوار متوجه تو گردد اكنون من عقيده دارم رسول را بگيريم و از او تحقيق كنيم و بپرسيم كه چه كسى او را فرستاده كه ما را باطاعت از برديا دعوت مىكند . » 63 - كبوجيه از سخنان پرگزاسپ قانع شد . پس بيدرنگ رسول را دستگير
هامش
( 1 ) - در اينجا مقصود مؤلف اكباتان معروف پايتخت مادها نيست بلكه شهرى است به همين نام كه در سوريه واقع شده بود . غير از اكباتان پايتخت مادها دو شهر ديگر در دنياى باستان به همين نام وجود داشت كه يكى در فارس و ديگرى در سوريه بود . بنا بگفته هردوت هاتف يكى از شهرهاى مصر پيشگوئى كرده بود كه حيات كبوجيه در اكباتان بپايان خواهد رسيد ( بند 64 همين كتاب ) و شايد به همين جهت كبوجيه اطمينان داشت كه شورش بردياى دروغى تاثيرى در سرنوشت لشكركشى او بمصر ندارد و تصور ميكرد تا اكباتان پايتخت ماد سالم خواهد رفت . اما خبر نداشت كه رسول بردياى دروغى در نقطه‌اى از سوريه با او روبرو شده كه بنام پايتخت معروف ماد اكباتان خوانده ميشد . كبوجيه در همين شهر زندگى را بدرود گفت ( بند 64 و بعد همين كتاب )