دادم و تصور نميكردم كه پس از مرگ برديا كسى ديگر هم بتواند برضد من شورش كند . اما به حكم سرنوشت از همه جهت اشتباه كردم ؛ بىجهت مرتكب قتل برادر شدم و با اينحال از سلطنت محروم گرديدم . شورشى كه خداوند قبلا در خواب بر من فاش كرده بود شورش همين مغ بود كه برديا نام دارد . بهرحال ، من مرتكب اين قتل شدهام و شما اطمينان داشته باشيد كه برديا فرزند كوروش زنده نيست و اكنون در كاخ شاهان پارس مغان فرمانروائى ميكنند ، همان مغى كه اداره امور خود را به او واگذار كردهام و برادرش برديا آنكس كه بايد در برابر جسارت و گستاخى خفتآور اين مغان مدافع اول من باشد امروز ديگر زنده نيست و قربانى جنايت شومى شده است كه از ميان خانواده او سرچشمه گرفت . پارسها ! چون او ديگر زنده نيست ، من آخرين وصاياى خود را در پايان عمر فقط بشما ميتوانم بسپارم . چنين است وظايفى كه بشما ميسپارم و خداوندان انتقام گيرندهء پادشاهان را بشهادت ميطلبم . من اين وصيت را بهمهء شما و بخصوص بآنهائى ميكنم كه از خاندان هخامنشى هستند و در اينجا حاضرند : بازگشت سلطنت را بمادها با بيقيدى تلقى نكنيد . اگر آنها سلطنت را بحيله بچنگ آوردند ، شما نيز براى بازگرفتن آن متوسل به حيله شويد . اگر آن را با زور بدست آوردند ، شما نيز آن را به زور اسلحه باز ستانيد . اگر شما چنين كنيد ، اميدم آنست كه زمين بشما محصول دهد و زنان براى شما اطفال بيادگار گذارند و رمهها براى شما برهها آورند . اميدم آنست كه شما هميشه مردمانى آزاد بمانيد . اما اگر سلطنت را باز نستانيد و براى پس گرفتن آن نكوشيد ، از خداوندان ميخواهم كه امراض مختلف بر شما نازل كنند و از آنها مصرا مسئلت ميكنم كه علاوه بر آن ، هريك از پارسها را با عاقبتى نظير آنچه كه من امروز با آن روبرو هستم روبرو كنند . » هنگاميكه كبوجيه اين عبارات را بر زبان جارى ميكرد بر سرنوشت خود ميگريست .
66 - وقتى پارسها پادشاه خود را در حال زارى مشاهده كردند خود از روى ميل لباسها را دريدند و ناله و زارى سردادند . مدتى بعد استخوان زخم پادشاه سياه شد و به زودى گوشت بدن فساد پيدا كرد و كبوجيه فرزند كوروش كه جمعا هفت سال
تاريخ هرودت ( فارسى ) — صفحة 164
مساهمون: هرودت
ص١٦٤