26 - چنين بود سرنوشت لشكركشى به حبشه . و اما سربازانى كه مأمور جنگ با اهالى آمون بودند ردپاى آنها از شهر تب تا شهر اوآزى « 1 » كه راهنمايان آنها را به آنجا هدايت كرده بودند مشاهده مىشود . اهالى اين شهر ساموسىهائى هستند كه ميگويند از قبيله اخريون « 2 » ميباشند و بين اين شهر و شهر تب شنزارى بفاصله هفت روز راه قرار دارد . به زبان يونانى اين سرزمين جزيره سعادتمندان نام دارد .
بطوريكه نقل ميكنند اين سپاه به اين محل رسيد ولى از اين محل ببعد باستثناى اهالى آمون و كسانى كه سرگذشت آنها را شنيدهاند هيچكس خبرى از آنها ندارد زيرا به سرزمين آمون نرسيدهاند و مراجعت هم نكردهاند . و اما چنين است آنچه اهالى آمون دربارهء آنها نقل ميكنند . پس از آنكه سربازان از شهر اوآزى بسوى سرزمين آمون حركت كردند به منطقه شنزارها وارد شدند . وقتى تقريبا به نيمه راه اوآزى و سرزمين آمون رسيدند باد جنوب هنگام ظهر بشدت وزيدن آغاز كرد و طوفان گردبادهائى از شن تشكيل داد و آنها را با شن مدفون كرد بقسمى كه اثرى از آنها باقى نماند « 3 » . چنين
هامش
( 1 ) - اوآزى( Oasis )- آمون آبادى كوچكى بود در سرحدات مصر باستان و در صحراى برقه كه در عهد قديم معبد عظيم خداوند آمون در آن بنا شده و مركز پرستش اين خدا بود .
معلوم نيست مقصود هردوت از واحه اوآزى كه در تمام متن با حروف بزرگ نوشته شده و بنابراين بايد اسم محل باشد چيست . محتمل است مقصود مؤلف واحهاى باشد كه امروز الخارق نام دارد و ويرانههاى معابد بزرگى از عهد باستان در آن باقى است .
( 2 ) -( Aeschrion )- معلوم نيست مقصود هردوت از اين نام چه قومى بوده است ولى داستان اين شهر با داستان شهر پيرنه( Pyrene )در كتاب دوم شباهتى زياد دارد و در هردو مورد بعيد به نظر ميرسد كه مهاجرينى از جزيره ساموس به اين نقاط دور افتاده آمده و متوطن شده باشند .
( 3 ) - يكى از دلائل عدم صحت واقعه لشكركشى به آمون به نحوى كه هردوت نقل مىكند همين اظهار مؤلف است كه از قول اهالى « آمون » مدعى است كه تمام سپاهيان كبوجيه كه تعداد آنها به پنجاه هزار نفر ميرسيد در اين لشكركشى در زير انبوه شن مدفون شدند و از بين رفتند درحاليكه به ترتيبى كه مؤلف نقل مىكند فقط افراد يا كاروانهاى كوچك ممكن است