25 - جاسوسان پس از آنكه همه چيز را ديدند مراجعت كردند و نتيجه كار خود را عرضه داشتند . كبوجيه چنان خشمگين شد كه قبل از تأمين آذوقه و بىتوجه باينكه با اين عمل سپاه خود را به سرحدات نهائى زمين ميكشاند به قصد جنگ با حبشه حركت كرد .
بمحض استماع سخنان ايختيوفاژها ، مانند شخصى خشمگين كه حواس خود را از دست داده باشد دست بجنگ زد و تمام پياده نظام خود را همراه برد و فقط يونانيان سپاه خود را در محل گذارد همين كه به شهر تب « 1 » رسيد در حدود پنجاه هزار تن از لشكريان خود را مأمور كرد كه اهالى آمون « 2 » را مطيع كنند و معبدى را كه هاتف زوس در آن قرار داشت بسوزانند و خود با بقيه سپاه به قصد جنگ با حبشيان به حركت ادامه داد « 3 » . ولى هنوز سپاه او يك پنجم راه را نپيموده بود كه ناگهان تمام موجودى آذوقه او بپايان رسيد و چون شروع به خوردن حيوانات باربر كردند كمبود اين حيوانات نيز محسوس شد . اگر كبوجيه با مشاهده اين وضع از تصميم خود منصرف ميشد و با وجود خبط اوليه سپاه خود را مراجعت ميداد شايسته آن بود كه او را عاقل بنامند . اما او به اين فكر نبود و همچنان به راه خود ادامه داد . مادام كه سربازان براى تغذيه خود چيزى در زمين يافتند با تغذيه اين علفها خود را برپا نگهداشتند . ولى همين كه به شنزارها رسيدند بعضى از آنها به كار شگفتى دست زدند : آنان از هر ده نفر يكى را بقرعه از بين خود انتخاب كردند و خوردند .
وقتى كبوجيه از اين ماجرا باخبر شد انديشيد كه مبادا آنها يكديگر را بخورند .
پس ، از ادامه لشكركشى به حبشه منصرف شد و مراجعت كرد و پس از آنكه قسمت بزرگى از سپاه خود را از دست داد به شهر تب باز گشت . از شهر تب به ممفيس رفت و از آنجا يونانىها را با كشتى به سرزمين آنها فرستاد .
هامش
( 1 ) - تب( Thebes )رجوع شود به يادداشت شماره 4 بند 10 همين كتاب .
( 2 ) - آمون( Ammon )رجوع شود به يادداشت شماره 2 بند 17 همين كتاب ،
( 3 ) - اين ادعاى هردوت مورد ترديد است ، چه قابل قبول نيست كه كبوجيه پنجاه هزار تن از سپاهيان خود را براى تصرف يك واحه بىاهميت با خطراتى كه هردوت خود بعدا از آن سخن ميگويد مواجه كرده باشد .