پارس بوده دليلى نداشته كه در تقسيم ايالات اشارهاى هم به چگونگى تقسيم طوايف و اقوام بين اين ايالات بنمايد ، در حالى كه هردوت چنين كرده . آنچه براى قانع كردن همشهريان هكاته اهميت داشته تعداد ايالات امپراتورى و قدرت پادشاه پارس و خزاين سرشار و سپاهيان بيشمار او بوده نه چگونگى پراكندگى اقوام و طوايف مختلف .
اما دليلى كه براى صحت اين فرض يعنى اقتباس هردوت از هكاته ميتوان اقامه كرد اينست كه اصولا آنچه هردوت در اينباره نقل كرده با حقيقت يا لااقل با حقيقت زمان او تطبيق نميكرده ، چه وى تشكيلات امپراتورى پارس را كه پيوسته متغير بوده به صورت سازمانى ثابت و لايتغير مجسم كرده و شايد هم تشكيلات اوليه آن را بجاى تشكيلات زمان خود معرفى كرده باشد . در اين صورت ميتوان حدس زد كه تشكيلات اوليه را از هكاته نقل كرده و اين همان سازمانى است كه در زمان هكاته واقعا وجود داشته است .
اين فرض وقتى قوت ميگيرد كه ملاحظه ميكنيم صورتى كه هردوت از ايالات ايران در زمان داريوش نقل كرده با هيچيك از اسناد و مدارك تاريخى ديگر و بخصوص با اسناد و مدارك مهمى مانند كتيبه بيستون و الواح تخت جمشيد و كتيبه نقش رستم كه مورد قبول و اعتماد كامل جهانيان است تطبيق نميكند .
دليل ديگرى كه ميتوان در تأييد اين مطلب اقامه كرد اينست كه مؤلف ضمن شماره كردن ايالات امپراتورى پارس اشاره به سرزمينها و كشورهاى ديگرى كرده كه در اطراف و اكناف جهان پراكنده بودهاند .
در قسمتهائى از كتاب خود از كشورهائى مانند حبشه و هند بنام اقصى نقاط قابل سكونت بنى نوع بشر نام برده درحاليكه هكاته اولين مورخ و جغرافيادانى است كه حدود و ثغور جهان را به شرحى نظير آنچه هردوت نقل كرده مدتها قبل از مؤلف اخير تعيين كرده بوده است .
اما هردوت در اين قسمت از كتاب سوم خود هنگام بحث درباره سازمان و تشكيلات
تاريخ هرودت ( فارسى ) — صفحة 100
مساهمون: هرودت
ص١٠٠