چه اگر خواننده از مطالعه اين افسانه به گذشت و فداكارى قهرمان داستان آن درود ميفرستد ، در مقابل ، مقاومت سرسخت و فداكاريهاى اهالى بابل را نيز در برابر سپاه خارجى ستايش و تمجيد خواهد كرد ؛ بعبارت ديگر بر خواننده چنين جلوه خواهد كرد كه مقاومت مردم بابل و علاقه آنها بحفظ استقلال خود بدرجهاى رسيده بود كه سپاه نيرومند پادشاه بزرگ هخامنشى مدتها در برابر حصار شهر سرگردان ماند و عاقبت پارسها با حيله و تزوير بر اهالى شهر مستولى گرديدند .
همچنين ميتوان فرض كرد كه اين افسانه به صورتى ديگر تا حدى حقيقت داشته ولى مؤلف يا كسانى كه داستان را براى او نقل كردهاند به آن شاخ و برگ داده و آن را به صورتى درآوردهاند كه در كتاب هردوت بدست ما رسيده است . دليلى كه بر صحت اين مدعا ميتوان اقامه كرد اينست كه هردوت مدعى است كه يكى از اهالى بابل از فراز حصار مستحكم شهر پارسها را تخطئه كرد و از طريق استهزا گفت كه شما وقتى بر شهر مستولى خواهيد شد كه قاطرى بزايد . اتفاقا مدتى بعد زوپير مشاهده مىكند كه اعجازى بوقوع پيوسته و قاطر او زائيده است . در روايت كتزياس كه تقريبا نظير روايت هردوت مىباشد از اين اعجاز و داستان صحبتى نيست و به همين جهت ميتوان حدس زد كه اين افسانه در اصل به نحوى ديگر بوده و بعدها تدريجا به اين صورت تغيير شكل داده و هركس بسليقه خود چيزى بر آن افزوده است .
درباره اين افسانه موضوع ديگرى درميان است كه تحقيق درباره منبع و صحت يا سقم آن را تا حدى دشوار مىكند .
در زمان هردوت فرزند مگابيز و نواده زوپير كه او نيز بنام جد خود زوپير خوانده ميشد بعنوان پناهنده سياسى از پارس به آتن گريخت و هردوت در پايان بند 160 در جائى كه از زوپير اصلى صحبت مىكند اشارهاى هم به همين نواده او كه بعدها به آتن پناهنده شد مىكند ( بند 160 ) . اگر زوپير كوچك در فاصله سالهاى 441 و 440 قبل از ميلاد به يونان پناهنده شده باشد باحتمال زياد هردوت كه در همين زمان به جمعآورى مدارك و اطلاعات لازم براى تحرير كتاب خود مشغول بوده اين فرصت مناسب را مغتنم
تاريخ هرودت ( فارسى ) — صفحة 98
مساهمون: هرودت
ص٩٨