كرده است . چه يكى از خصوصيات اين جغرافيادان بزرگ عهد عتيق اين بوده است كه هميشه براى اوضاع و احوال طبيعى موجود جهان تفاوتى قائل بوده و عقيده داشته كه دنياى مسكون به صورت دايرهايست كه هواى مركز آن متعادل است و بنسبتى كه از مركز دور ميشويم هوا ناملايم مىشود بدرجهايكه در حدود نهائى آن غير قابل سكونت ميگردد .
بنابراين بعيد نيست كه هردوت اين فكر را اصولا از هكاته اخذ كرده و با اطلاعات مختصرى كه خود بدست آورده تلفيق و مطالب بند 98 ببعد را تحرير كرده باشد . دليلى كه براى تأييد اين مطلب ميتوان اقامه كرد اينست كه مؤلف در بند 115 و 116 از كتاب حاضر مينويسد كه قلع از اقصى نقاط شمال غربى بدست ميآيد در حالى كه فلزات قيمتى به مقدار فراوان در حد نهائى شمالى يافت مىشود و ضمن بيان اين مطلب شايعه وجود رودى بنام اربدان
( Eridan )
و جزايرى بنام كاسىترى
( Cassiterie )
و وجود مردان يك چشم را در اين نواحى با لحنى نيشدار و تحقيرآميز منكر مىشود . از آنجا كه اطلاعات جغرافيائى هردوت چندان با واقعيت تطبيق نداشته و از طرفى هردوت در سراسر مجلدات نهگانه كتاب خود هرجا كه توانسته بكنايه و اشاره اين مورخ پيشين را تخطئه كرده بعيد به نظر نميرسد كه ادعاى وجود مردمان يك چشم در يكى از آثار هكاته مذكور بوده و انكار وجود آنها با لحنى كه نشانهء خردهگيرى است به منظور تكذيب همين مؤلف بوده باشد . درينصورت بايد تصديق كرد كه تمام اطلاعاتى كه هردوت در اين زمينه نقل كرده مستقيما از هكاته اتخاذ شده است .
مشاهدات شخصى
اما آنچه مؤلف در بند 170 و بعد دربارهء اعراب نقل مىكند بايد نتيجه مشاهدات و تحقيقات شخصى او در مصر و سرحدات عربستان و حبشه باشد ؛ زيرا هردوت خود به مصر سفر كرده و مدتها در اين سرزمين اقامت نموده و با طبقات مختلف مصريان گفتگو و مصاحبت كرده است . مؤلف خود مكرر تأييد كرده كه براى تحقيق درباره مارهاى بالدار به شهر بوتو
( Bouto )
واقع در عربستان سفر كرده و كوهستانى را كه بر فراز آن عنبر