شمرده و با او مصاحبهاى به عمل آورده است . و اگر چنين مصاحبهاى صورت گرفته باشد و هردوت ماجراى زوپير را از دهان اين بزرگزاده پارسى شنيده باشد باحتمال زياد ميتوان گفت كه آنچه را كه شنيده عينا نقل كرده و نه چيزى بر آن افزوده و نه چيزى از آن كسر كرده . ولى دليلى كه مثبت اين امر باشد در دست نيست و بر روى هم نميتوان گفت بدرستى اين خبر از چه منبعى كسب شده است .
وسعت امپراتورى پارس
يكى از قسمتهاى جالب قسمت دوم از كتاب سوم هردوت مطالبى است كه مؤلف در بند 90 ببعد درباره وسعت امپراتورى پارس در زمان داريوش و سازمان ادارى و مالى آن نقل مىكند . در اين قسمت بر خلاف قسمتهاى ديگر اين كتاب مطلبى كه جنبه افسانه و داستان داشته باشد مشاهده نميشود و اگر از صحت يا سقم مطالب صرفنظر كنيم بايد تصديق كرد كه اين قسمت شامل مجموعهاى از اطلاعات و مطالبى است كه هردوت دربارهء وسعت امپراتورى پارس و سازمان ادارى و مالى آن نقل كرده است .
مؤلف در اين قسمت از تمام اقوامى كه به نحوى مطيع يا خراجگذار امپراتور پارس بودهاند نام برده و صورت نسبة كاملى از ايالات امپراتورى را نقل كرده است و به همين جهت تشخيص اينكه مؤلف براى جمعآورى اين قسمت از اطلاعات خود به چه منابعى مراجعه كرده كارى است بس دشوار .
چه هردوت در كتاب پنجم در جائى كه صحبت از شورش شهرهاى يونى درميان است خود اعتراف مىكند كه هكاته مورخ معروف كه سالها قبل از او ميزيسته براى اينكه همشهريان خود را از توسل بچنين اقدام خطرناكى باز دارد صورت كاملى از ايالات امپراتورى وسيع پارس را كه حكايت از قدرت آن داشته براى آنها نقل مىكند ( هردوت - كتاب پنجم - بند 36 ) . در اين صورت بايد حدس زد كه آنچه هردوت در قسمت دوم از كتاب سوم نقل كرده باحتمال زياد روايت ديگرى است از آنچه هكاته براى ارعاب همشهريان خود بيان كرده و هردوت به خوبى از آن با اطلاع بوده است . اما اشكال قبول اين فرض اينست كه اگر قصد هكاته ترساندن همشهريان خود از قدرت امپراتورى