هردوت در بند 80 تا 88 از كتاب سوم خود مدعى است كه در بامداد روزى كه قرار بود هريك از هفت تن كه اسب او زودتر شيهه كشد به سلطنت رسد داريوش در اثر تدبيرى كه مهترش انديشيد بسلطنت رسيد . دلائل بين و آشكارى وجود دارد كه نشان ميدهد اين گفته هردوت نيز از منابعى يونانى سرچشمه گرفته و اگر هم روايات پارسها در آن بىتأثير نبوده دست پارسهائى دركار بوده كه نسبت به داريوش حسن نظر نداشتهاند و شايد به علت آنكه خود را همرديف او ميدانستهاند به او حسادت ميورزيدهاند و اين افسانه را براى رد حقوق او نسبت بسلطنت ايران ساخته و پرداختهاند .
داريوش در كتيبه بيستون درجائى كه خود را معرفى مىكند ميگويد كه چون از نژاد هخامنشى مؤسس خاندان هخامنشى بودم سلطنت در خاندان من مستقر شد .
هردوت نيز در بند دوم از كتاب هفتم خود به اين مطلب اشاره مىكند . حال اگر در نظر داشته باشيم كه كبوجيه در حالتى درگذشت كه فرزندى از او باقى نبود و برادرش برديا نيز قبلا از بين رفته بود به اين نتيجه ميرسيم كه در چنين وضعى داريوش كه خود از نسل هخامنشى بوده بيش از هركس استحقاق تاج و تخت سرزمين پارس را داشته است .
با اين ترتيب حكايتى كه هردوت نقل مىكند و سرنوشت سلطنت پارس را بدست تقدير ميسپارد افسانهاى دور از حقيقت به نظر ميرسد كه به منظور كوچك كردن و تحقير مقام شاهنشاه بزرگ هخامنشى بوسيله يونانيان يا تعدادى از اشرافزادگان پارس كه با داريوش نظر خوبى نداشتهاند و يا با او رقابت داشتهاند اختراع شده است .
اما بايد تصديق كرد كه اين افسانه ساخته و پرداخته هركس كه بوده در نهايت مهارت و تردستى ترتيب داده شده زيرا بسيارى از نكاتى در آن ميتوان يافت كه حقيقت دورى در پس آن نهفته است . قهرمان اين افسانه شخصى است بنام اويبار
( Oibare ? s )
كه مهتر داريوش بود و هم او بود كه تدبير شگفتآورى براى بسلطنت رسيدن ارباب خود انديشيد .
مدارك متقن تاريخى حكايت دارد كه شخصى تقريبا به همين نام اوبارا
( Oubara )
در بين دوستان وفادار و نزديكان محرم كوروش بوده كه در جريان نزاع او با آژيدهاگ ماد كمك مؤثرى به مؤسس سلسله هخامنشى كرده است . چگونگى شرطبندى كه هردوت به آن