علاوه بر آن ، هردوت ضمن شرح اين حوادث مكرر تأييد مىكند كه پرگزاسپ از هرحيث مورد اعتماد و اطمينان بوده ( بند 30 ) و همه نسبت به او احترام و محبت داشتهاند ( بند 34 - 74 - 75 ) و خود و فرزندانش از رجال و شخصيتهاى برجسته پارس بودهاند و پيوسته مناصب بزرگى به آنها واگذار ميشده است ( 34 )
اگر مطالبى كه هردوت در اين قسمت از كتاب خود نقل كرده از لحاظ يكيك رجالى كه پايشان در اين ماجرا درميان است قضاوت شود ميتوان حدس زد كه باحتمال زياد اين مطالب از پارسهائى سرچشمه گرفته كه پدران يا اجدادشان در اين حوادث ذينفع بودهاند و سعى كردهاند با اينكه دست پدرانشان به جنايت آلوده بود خاطرهاى قابل ستايش از آنها باقى گذارند .
اين فرض وقتى تأييد مىشود كه ملاحظه ميكنيم بگفته هردوت ( كتاب هفتم - بند 97 ) بين فرماندهان سپاهى كه خشايارشا به يونان گسيل داشت شخصى بود بنام پرگزاسپ . چون در پارس قديم تكرار نام اجداد بر نوادگان مرسوم بوده بدرجهاى كه اين رسم حتى در بين پادشاهان هخامنشى نيز مشاهده شده ميتوان حدس زد كه اين شخص نيز از نوادگان پرگزاسپ معروف بوده و شايد هم او بوده كه اين ماجرا را بنفع جد خود تعبير كرده و براى يونانيان نقل نموده « 1 » .
افسانه شيهه اسب داريوش
نظير اين قضاوت در مورد چگونگى بسلطنت رسيدن داريوش و افسانه تدبير مهمتر و شيهه كشيدن اسب او نيز صادق است .
هامش
( 1 ) - نظير اين فرض در مورد اختلاف كتيبه بيستون با نوشتههاى هردوت دربارهء توطئه هفت تن نيز پيش ميآيد . چه بموجب كتيبه بيستون نفر هفتم از توطئهكنندگان شخصى است بنام اردومنش ، در حالى كه هردوت مدعى است نفر هفتم شخص ديگرى است بنام آسپاتين .
در كتيبه نقش رستم مذكور است كه شخصى بنام اسپاشانا ( كه همان آسپاتينس يونانىها است ) در دربار داريوش شاه خدمت ميكرده و كارش حمل زه و كمان پادشاهان بوده . بعيد نيست كه يكى از نوادگان همين شخص براى اينكه افتخار همكارى داريوش را بخانواده خود نسبت داده باشد در ايالات سرحدى امپراتورى نام اردومنش را به آسپاتينس تبديل كرده و اين خبر به همين نحو در سرحدات امپراتورى به گوش هردوت يا ديگر يونانيان رسيده و موجب گمراهى مؤلف در اين مورد شده باشد .