تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ هرودت ( فارسى ) — صفحة 89

مساهمون:

ص٨٩
مىشود با ترديد و احتياط قضاوت كرد و از نتيجه‌گيرى قطعى خوددارى نمود . از يكطرف آثار فكر يونانى در افسانه‌هائى كه در كتاب دوم هردوت نقل شده آنطور كه دربارهء آن مبالغه شده زياد نيست . از طرف ديگر ، وجود اين علائم و آثار يونانى در افسانه‌هاى هردوت دليل آن نيست كه مؤلف خود سليقه شخصى خود را در آنها به كار برده و آنها را برطبق سليقه يونانى تغيير و تبديل داده است . زيرا ممكن است مدتها قبل از اينكه اولين افسانه‌ها را از زبان مصريان يا مهاجرين يونانى در مصر شنيده باشد دهان‌بدهان از نسلى به نسلى و از قومى به قومى گردش كرده باشد و تحت تأثير افكار مهاجرين يونانى قرار گرفته و از نو به مصريان منتقل شده باشد . حدس غالب بر اينست كه رنگ يونانى اين افسانه‌ها بيشتر ناشى از همين تحول و تغيير تدريجى در طى قرون بوده و هردوت خود شخصا كمتر قضاوت شخصى را در آنها تأثير داده است . دخل‌وتصرفى كه هردوت به سليقه شخصى خود در قسمت تاريخى كتاب دوم خود كرده بيشتر از حيث تقسيم‌بندى مطالب و تقدم و تأخر آنها است و اگر اشتباهى كرده در همين حدود است . مثلا منكااورا
( Men Kaora )
پادشاهى كه بادعاى مترجمين شهر سائيس دختر خود را از دست داده بود و هردوت افسانه او را از قول همان مترجمين در بند 129 تا 131 از كتاب دوم شرح داده بطور مسلم پادشاهى بنام ميكرينوس فرزند خئوپس و سازنده يكى از اهرام مصر نبوده . حدس زده مىشود كه اين شخص پسامتيك دوم معروف به پساميس
( Psammis )
است كه منكارا
( Men Kara )
لقب داشته و در سائيس وى را به اين نام ميخوانده و شباهت اين دو نام موجب شده است كه هردوت منكااو را يعنى ميكرينوس را بجاى منكارا يعنى پسامتيك بگيرد و مطلبى را كه دربارهء شخص دوم شنيده به شخص اول نسبت دهد . همچنين ملاقات نمايندگان شهر إله
( Elee )
با پادشاه مصر كه هردوت مدعى است در زمان پساميس اتفاق افتاده باحتمال زياد در زمان آمازيس بوده و در اينجا نيز هردوت واقعه‌اى را كه مربوط به دوره‌اى معين بوده اشتباها بدوره‌اى ديگر نسبت داده است . همچنين ، با وجود اشاره‌اى كه مؤلف در بند 99 و در چند جاى ديگر
تاريخ هرودت ( فارسى ) — صفحة 89 | هرودت / هادى هدايتى