مثلا مسئله انتقاد از زنان ناپاك كه جمعى براى آن منشاء يونانى قائل ميباشند بچه دليل ممكن است از سرزمين مصر سرچشمه نگرفته باشد ، سرزمينى كه يوسف معروف در آن ميزيسته و با حادثه ناگوارى در روابط خود با زليخا روبرو شده بودند ؟ در افسانه دو برادر نيز مشاهده مىشود كه برادر كوچك در برابر زوجه برادر بزرگ خود با همان مشكلات مواجه بوده كه يوسف در برابر زوجه فرعون با آن روبرو شده بود . در مورد افسانهاى كه دربارهء دختر خئوپس نقل شده روشن است كه در افسانههاى بسيار قديم مصر نميتوان نظاير و امثالى براى آن يافت ؛ ولى علائم و آثارى در افسانههاى اين زمان ميتوان يافت كه مطالب اصلى آن با رؤس اصلى مطالب اين افسانه تطبيق مىكند . موضوع پادشاهى كه نسبت به وظيفه فرزندى خود خيانت مىكند و براى اجراى نقشههاى خودخواهانه دختر خود را به فحشا وادار مىكند در يكى ديگر از افسانههاى كتاب دوم هردوت در جائى كه مؤلف افسانه دزد طرار را نقل مىكند از نو آشكار مىشود و در اينجا نيز پادشاه براى دستگير كردن دزدى كه با تردستىها و طرارىهاى خود او را مبهوت و درعينحال ناراحت كرده بود حاضر مىشود دختر خود را به فحشاء وادار كند . بنابراين اگر اين افسانه ريشهاى مصرى داشته باشد ، دليلى ندارد كه افسانه مربوط به دختر خئوپس ريشه مصرى نداشته باشد .
برخى از محققين عقيده دارند كه افسانهاى كه مورخ در بند 173 از كتاب دوم دربارهء خوشگذرانى و بىفكرى آمازيس نقل مىكند نبايد ريشه مصرى داشته باشد و دليلى كه بر اين ادعا اقامه ميكنند اينست كه در نظر مصريان باستان كه پادشاه آنها از قديمترين ايام با استبداد حكومت ميكرده است و رعايا هميشه از نام او در وحشت و اضطراب بودهاند چگونه ميتوان تصور كرد كه پادشاهى با همه نشستوبرخاست كند و بگويد و بخندد و بياشامد . ولى به اين دسته از مورخين كه در صحت ريشه مصرى اين قبيل افسانهها ترديد دارند جواب داده شده كه بحكايت نوشته يكى از اوراق مصر باستان آمازيس با زنان به خوشگذرانى مشغول بوده و خود را از شراب سرمست ميكرده و وقتى به اين ترتيب بحكايت پاپيروس « موهايش درد ميگرفت » از رسيدگى بامور كشور خوددارى ميكرده و به افسانهها و حكاياتى كه نقالان براى او نقل ميكردهاند گوش ميداده . پس جاى آن دارد كه در برابر قضاوتهاى ضدونقيضى كه در اين باره
تاريخ هرودت ( فارسى ) — صفحة 88
مساهمون: هرودت
ص٨٨