بعضى ديگر از قسمتهاى تاريخ مصر ظاهرا نتيجه تعبير و تفسير غلطى است كه در زمان هردوت از بناها و كتيبهها و مجسمههاى موجود كردهاند . از اين قبيل است مطلبى كه مورخ در بند 131 نقل مىكند : در يكى از تالارهاى كاخ معروف شهر سائيس
( SaiS )
بعضى از مجسمههاى چوبى دست نداشتند و دست آنها در اثر گذشت زمان و فرسودگى و كهنگى جدا شده و از بين رفته بود . ولى راهنمايان و مترجمينى كه همراه هردوت بودهاند مدعى شدهاند كه اين مجسمهها تصوير كسانى ميباشند كه در حيات خود نيز دست آنها بريده بوده است ( كتاب دوم - بند 131 ) . در جاى ديگر كه مورخ مدعى شده است كه سزوستريس اجساد فرزندان خود را بر روى پشتهاى از آتش افكند و از روى آن گذشت ميتوان حدس زد كه اين تعبير مانند مورد قبل ناشى از تفسير غلطى بوده است كه از تصويرى كردهاند كه سزوستريس را درحال لگدمال كردن دشمنان خود نشان ميداده است ( كتاب دوم - بند 107 ) .
همچنين افسانه شكست سپاه آشور كه در اثر هجوم موشها مجبور به عقبنشينى شد باحتمال زياد تعبير غلطى از مجسمهاى بوده است كه به هفستوس
( Hephaistos )
خداى مصرى تعلق داشته و موش در دست داشته . چون موش در مصر مظهر يكى از خدايان و در فينيقيه مظهر طاعون شمرده ميشد ، بعيد نيست كه يكى از مفسرين زمان هردوت يا قبل از او با تعبير ظاهر حال اين مجسمهء موشبدست مدعى شده است كه سناخريب پادشاه قهار آشور درنتيجه هجوم موشها ناگزير به عقبنشينى از مصر شد ( كتاب دوم - بند 141 ) « 1 » همچنين احتمال ميرود افسانه رامپسىنيت
هامش
( 1 ) در يونان باستان افسانهاى نظير اين افسانه منسوب بيكى از مجسمههاى موش بدست آپولون وجود داشت . بحكايت اين افسانه جمعى از اهالى كرت كه در جستجوى زمين مناسبى براى انتخاب محل سكونت خود بودند و بسوى بغازهاى درياى اژه حركت كرده بودند قبلا با خداى خود آپولون در اين باره مشورت كرده بودند و آپولون به آنها توصيه كرده بود كه هرجا « فرزندان خاك » راه آنها را بستند متوقف شوند و بيش از آن پيش نروند . اين افسانه حاكى است كه اهالى كرت روزى هنگام صبح از خواب برخاستند و مشاهده كردند كه موشها تسمههاى چرمى سلاحهاى آنها را جويدهاند و چون پيشگوئى هاتف را بخاطر آوردند از ادامه پيشروى خوددارى كردند .