را شرح ميدهد قبل از اينكه از « كاهنان » نام برد از « مصريان » نيز ياد مىكند و ميگويد « تا اين قسمت از تاريخ من . سخن از قول مصريان و كاهنان نقل شد . . . »
اما تشخيص منبع بعضى از افسانههاى كتاب دوم هردوت تا اندازهاى آسان است .
بعضى از آنها ظاهرى كاملا مذهبى دارند و ميتوان حدس زد كه منبع اطلاع مورخ دربارهء آنها « كاهنانى » بودهاند كه مكرر مؤلف از آنها نام برده از اين قبيل است افسانهاى كه دربارهء ساباكوس
( Sabacos )
نقل شده . در اين افسانه مورخ ساباكوس را مردى معرفى مىكند كه از خشم الهى بيمناك است ، از تجاوز به حيات كاهنان ترس دارد و هرگز حاضر نيست بر خلاف پيشگوئى يكى از هاتف معابد دست باقدامى زند .
( كتاب دوم - بند 139 ) . همچنين است افسانهاى كه مورخ دربارهء ستوس
( Sethos )
نقل مىكند زيرا هدف اين افسانه درهم افسانهاى كوبيدن طبقه متكبر و خودخواه نظامى و اثبات اين نكته بوده كه مردم مىتوانند از وجود اين طبقه صرفنظر كنند بدون اينكه در زندگى اجتماعى آنان خللى پديد آيد ( كتاب دوم - بند 141 ) .
بعضى از افسانهها منشاء ديگرى دارد و سرچشمه آن را بايد در نقل قول مردمان طبقه سوم جستجو كرد ؛ از اين قبيل است افسانه سزوستريس
( Sesostris )
كه معرف دو تمايل عمومى مردمان طبقه سوم يعنى غرور ملى و تحسين قهرمانان مىباشد و ثابت مىكند كه ملت مصر كه در زمان هردوت در قيد اسارت ميزيست براى خوش داشتن خود و فراموش كردن و يا كوچك كردن مشكلاتى كه در آن زمان با آن روبرو بوده خاطرات پرافتخار گذشته خود را تجديد ميكرده و بكمك تجديد حيات اين خاطرات ناراحتىهاى فعلى خود را تسكين ميداده . مردمان مصر كه در آن زمان در تحت استيلاى پارسهاى هخامنشى ميزيستهاند طبيعى است كه از تجديد خاطرات پرافتخار گذشته و نقل چگونگى فتوحات اجداد خود در قسمتهائى از امپراتورى آن زمان هخامنشى لذت ميبردهاند و ترديدى نيست در چنين شرايطى مردم طبعا خواهان آن بودهاند كه در تجديد خاطرهء فتوحات گذشته خود اغراق كنند و فتوحات خود را بزرگتر از آنچه واقعا بوده است جلوه دهند و احيانا سراسر امپراتورى هخامنشى