واهى سرزمين پرثروت فراعنه را ترك نكردهاند . همچنين است در جائىكه مؤلف عقبنشينى سناخريب پادشاه معروف آشور را نتيجه عمل موشهاى كثيرى دانسته است كه از جانب خداوند برانگيخته شده بودهاند ( كتاب دوم - بند 141 ) ، در حالى كه علت واقعى عقبنشينى سناخريب اشاعه نوعى مرض مسرى بود كه در سپاه او ظاهر شد و وى را ناگزير به فرار از مصر نمود .
علاوه بر اين اشتباهات ، بسيارى از كسانى را كه مؤلف در كتاب دوم خود نام ميبرد نميتوان گفت بدرستى با كداميك از شخصيتهاى تاريخى مصر تطبيق ميكنند و بعضى از آنها اصولا با هيچيك از رجال تاريخ مصر مطابقت نمىكنند . سزوستريس
( Sesostris )
كه در حقيقت مظهر جميع فاتحان بزرگ مصر است ظاهرا بايد يكى از فراعنه دوازدهمين خاندان سلطنتى باشد كه مانتون
( Manethon )
مورخ مصرى وى را تقريبا به همين نام سانوسرت سوم
( Sanwosret III )
ناميده و او را نخستين كسى دانسته كه سلطه مصر را بر حبشه مستقر كرد و سپاه مصر را تا سوريه با خود فاتحانه پيش برد . صرفنظر از سزوستريس كه نميتوان بدرستى معلوم كرد كه نام كداميك از پادشاهان واقعى مصر بوده است ، اسامى ديگرى در اين قسمت از تاريخ هردوت مشاهده مىشود كه حتى نميتوان حدس زد با كدام شخصيت واقعى تاريخ اين كشور تطبيق مىكند . مثلا نميتوان گفت شخصى كه هردوت مدعى است موريس
( Moeris )
نام داشته و احداثكننده درياچه موريس و سازندهء رواق شمالى معبد هفستوس بوده بحقيقت چهكسى است ( كتاب دوم - بند 101 ) و آيا مقصود مؤلف از اين شخص آمنمت سوم
( Amenemhet III )
از سلسله دوازدهم است كه معناى اسم مصرى او « درياچه بزرگ » است يا پپى اول
( PepiI )
معروف به مرى را
( Meri - Ra )
كه از سلسله ششم بوده و مقبرهاش در ممفيس واقع شده و در زمان حيات خود بتزيين اين شهر پرداخت . نام فروس
( Pheros )
كه مورخ در بند 111 از آن سخن گفته در حقيقت عنوان سلطنتى پادشاهان مصر است كه در اصل « فرعون » بوده و با كمى اختلاف به اين كلمه مبدل شده .
همچنين نام پروته
( Protee )
كه در بند 112 و بندهاى بعد از او سخن درميان است