قسمت مهمى از اين ملاحظات سهم شخص مؤلف است و بدون ترديد هردوت خود شاهد و ناظر بسيارى از مطالبى كه نقل مىكند بوده . اكنون بايد ديد در قسمت دوم از كتاب دوم هردوت ، يعنى قسمتى كه به شرح وقايع تاريخى اختصاص دارد و تا حدى جنبهء افسانه و داستان به خود گرفته تا چهحد ميتوان دربارهء اين مؤلف كهن قضاوت كرد .
دربارهء اينكه منبع اطلاعات هردوت نسبت به اين قسمت از كتاب دوم او چه مىباشد ترديد است . حدس غالب بر آنست كه اين مؤلف كهن ظاهرا نتوانسته آنطور كه در قسمت اول از اين كتاب از نوشتههاى متقدمين خود استفاده كرده در - قسمت دوم آن نيز به همان نسبت نوشتههاى آنان را مورد استفاده قرار دهد . ترديدى نيست كه هكاته ضمن بحث دربارهء اصل و منشاء ملل قديم به اصل و منشاء مصريان باستان نيز اشاره كرده بوده و شايد روايتى كه هردوت در پايان بند 2 مورد انتقاد قرار داده و آن را نمونهاى از « ادعاهاى باطل يونانيان » تلقى كرده اشاره به روايتى است كه هكاته در آن باره نقل كرده . و نيز ممكن است ، در خلال مطالبى كه دربارهء جغرافياى مصر نقل كرده براى توضيح يك اسم و مجسم كردن چگونگى يك ناحيه معين از بعضى از تواريخ كهن باقتضاى موقع استفاده كرده باشد . از اين قبيل است در جائى كه از مسافرت هلن و منلاس به مصر سخن ميگويد و يا از كارهاى بزرگ و بناها و اقدامات عمرانى از قبيل مجارى آب ، سدسازى ، خاكبردارى ، خشك كردن باتلاقها و غيره صحبت مىكند و اين امور را به فلان يا فلان پادشاه نسبت ميدهد . مطالبى از اين قبيل ظاهرا در كتاب هكاته نه زياد مشاهده شده و نه اگر هم وجود داشته شرح و تفضيل زياد داشته است و تا امروز نيز هيچ اثرى از نويسندگان يونان باستان سراغ نداريم كه در آن اطلاعات بيشترى دربارهء اين مسائل بتوان يافت .
بنابراين ، بايد نتيجه گرفت كه هردوت براى تهيه قسمت دوم از كتاب دوم خود ، يعنى قسمتى كه به شرح تاريخ مصر اختصاص دارد همانطور كه خود در بند 99 مدعى شده بيشتر متكى به اطلاعات شفاهى مىباشد كه خود ضمن سفر جمعآورى
تاريخ هرودت ( فارسى ) — صفحة 72
مساهمون: هرودت
ص٧٢