بيان ميكنند و اسرار پاريس را فاش ميسازند . تونيس
( Thonis )
از شنيدن مصائبى كه بر پاريس گذشته متأثر مىشود و جريان را به اطلاع پادشاه مىرساند . پروته
( Protec )
بعنوان حامى حق و عدالت در جريان مداخله مىكند و با اينكه هلن را در اختيار داشته نسبت به او رعايت احترام مىكند و منلاس را در مراجعت از تروآ با آغوش باز مىپذيرد و زوجه و ذخاير او را به او مسترد مىكند ولى منلاس اينهمه جوانمردى و كرم را با رفتارى ناپسند جبران مىكند . در سراسر اين افسانه قصد تمجيد از خصوصيات مصريان باستان نهفته است : پادشاهى كه نسبت به خارجيان دلسوز و نسبت به جان ايشان علاقمند و نسبت به اصول عدالت و انصاف وفادار است با پادشاه ديگرى كه در افسانههاى يونان بر سر زبانها است و پادشاه غدار و سفاك مصر در اين افسانه مىباشد و بوزيريس
( Bousiris )
نام دارد قابل قياس نيست . پلوتارك در رسالهاى كه تحت عنوان « خبث طينت هردوت » نوشته وى را متهم كرده است كه پادشاه غدار و ستمگر مصر را بىجهت مردى وفادار به عدالت و جان انسانى معرفى كرده و منلاس و قهرمان يونانى را برعكس او مردى ناپسند و خودخواه جلوه داده است . ولى حقيقت اينست كه هردوت در اين ميان مقصر نيست ، و تقصير او فقط اينست كه اين افسانه را باتكاى گفته مصريان ممفيس نقل كرده .
بعضى از مورخين عقيده دارند كه در هيچيك از مواردى كه هردوت در كتاب دوم خود باتكاى آنچه ديده و يا شنيده مطلبى بيان كرده قصد دروغپردازى نداشته و خود كوچكترين مداخلهاى در تغيير ماهيت وقايع و افسانههائى كه نقل مىكند نداشته .
ولى حقيقت آنست كه نميتوان دربارهء هردوت با اعتماد خاطر چنين ادعائى نمود و با اينكه كتاب دوم او از اين حيث از ديگر كتابهاى تاريخ او كمتر در معرض انتقاد مىباشد و مطالب آن بيشتر مورد اعتماد است نميتوان او را عارى از هرگونه اشتباه و خطاى عمد يا غيرعمد دانست . با اينحال در بسيارى از موارد كه در كتاب دوم خود از مطلبى صحبت كرده كه به چشم ديده ، دلائل و مداركى در دست است كه مىرساند