بطور يقين هردوت خود چنين ادعائى نكرده است ، زيرا او در بند 18 از كتاب خود مدعى است كه سرزمين مصر به سراسر منطقهاى گفته مىشود كه از آب نيل سيراب مىشود . پس شهر پاتوموس كه از آب نيل سيراب ميشد نيز در نظر هردوت مصرى بوده است و اينكه گفته است اين شهر را يك شهر عربى ميدانند بطور قطع نشان ميدهد كه در اين مورد نيز تحت تأثير هكاته بوده است و شايد اين عبارت را از قسمتى از متن هكاته بدون توجه باينكه با ادعاى خود او در بند 18 مباينت دارد در كتاب خود نقل كرده است . همچنين است نقطهاى از مصر كه بادعاى او در آنجا نوعى از مرغان افريقائى در انتظار مارهاى بالدار بودهاند و وى آن محل را « نقطهاى از عربستان » نام نهاده . ترديدى نيست كه هردوت افسانهاى كه دربارهء اين مارهاى بالدار نقل كرده از مورخ سلف خود اقتباس كرده . با اينحال ، اين اقتباس مانع از آن نبوده است كه مؤلف خود ضمن سياحت و گردش در مصر براى تحقيق دربارهء صحت يا سقم اين مطلب به شهر بوتو
( Bouto )
مسافرت كرده باشد .
البته همهجا براى تشخيص منابع اصلى تاريخ هردوت آثار و نشانهاى به اين وضوح و صراحت نميتوان يافت و غالبا انسان در جستجوى منبع اصلى گفتههاى مؤلف دچار ترديد و تزلزل مىشود . هردوت غالبا در نقل مطالب اين عبارت را به كار برده :
« بطوريكه نقل ميكنند . . . » و مفهوم اين عبارت قسمى است كه نميتوان بصراحت تعيين كرد كه مقصود مؤلف از اين ضمير جمع مجهول مؤلفين سلف او بوده است يا - مصريانى كه در ضمن سفر با آنان تماس گرفته و دربارهء اوضاع و احوال كشور از آنان تحقيق كرده است .
از اين قرار ، هردوت بسيارى از مطالبى را كه در كتاب دوم خود عنوان كرده از مؤلفين سلف خود اقتباس كرده است . ولى اين حقيقت مباينتى با انجام وظيفه بزرگ تاريخنويسى او ندارد و نبايد از اين امثله و شواهد نتيجه گرفت كه هردوت مستقلا عامل مؤثرى در تحقيق تاريخى خود نبوده . بخصوص در مواردى كه وى با بيانى صريح و روشن مدعى مىشود كه به فلان نقطه سفر كرده و فلان چيز را « به چشم خود »