در جائى كه هردوت مدعى است كه برخى مصر را « هديه نيل » مينامند مقصود او از « برخى » هكاته معروف است . ولى از اين مؤلف حتى در اين مورد نيز نام نميبرد ( كتاب دوم - بند 5 ) . در جاى ديگر كه « يونىها » را مورد ملامت قرار ميدهد و عقيده آنها را درباره نيل تخطئه مىكند درحقيقت عليه هكاته از اهل ملط سخن ميگويد و عقيده او را تخطئه مىكند . بنا بگفته هردوت « يونىها » ( يعنى هكاته ) عقيده داشتهاند كه كلمه « مصر » فقط به ناحيه مصب نيل گفته ميشده است و به اين نكته توجه نداشتهاند كه با اين حساب چون بعقيدهء آنها رود نيل سرحد افريقا و آسيا است قاعدة مصر كه دربين انشعابات آن قرار ميگرفت و فقط ناحيه مصب نيل را تشكيل ميداد بايد از افريقا آسيا هردو مجزا باشد و قسمت چهارم خشگىها را تشكيل دهد و درينصورت مصريان كه ساكنان سرزمينى بودهاند كه در دورانى بسيار جديد بوسيله رسوبات نيل تشكيل شده است چگونه ميتوانستهاند ادعا كنند كه قديمترين قوم جهان ميباشند ( كتاب دوم - بند 15 - 16 ) .
همچنين در جائى كه هردوت نظريهاى را كه بموجب آن نيل از اقيانوسى خيالى سرچشمه ميگيرد تخطئه مىكند ( بند 21 و 32 از كتاب دوم ) درحقيقت عقيده هكاته معروف است كه مورد انتقاد قرار ميدهد و با شدت و خشونت نظريه او را رد مىكند . همچنين در بند 156 كه هردوت مدعى است جزيره كميس
( Chemmis )
را به چشم خود ديده است كه « نه مواج است و نه حركت مىكند » در حقيقت عقيده هكاته را كه قبل از او چنين ادعائى را كرده است به ياد تمسخر و تخطئه ميگيرد . اينها مواردى است كه نشان ميدهد هردوت تا جائى كه برايش مقدور بوده سعى كرده است اشتباهات سلف خود را برخ او بكشد و خطاهاى او را فاش كند و يا در صورت امكان هربار كه عقيدهء او را صحيح يافته چيزى بر آن بيفزايد و نقص آن را تكميل كند . شايد در بعضى موارد ديگر نيز كه هردوت همين روش را به كار برده و اظهار فضل كرده است هدف او هكاته بوده است .
از اين قبيل است بند 2 كه دربارهء نقل قول مخالفى دربارهء پسامتيك صحبت مىكند و يا بند 45 كه دربارهء سوانحى كه بر هراكلس گذشت بحث مىكند .